۲۷ آذر ۱۳۹۱

در خبرها آمده بود که زورگیری‌ای در تهران انجام شده است و فیلم آن به سرعت توسط رسانه‌های فضای مجازی پخش شده است. بعد از این زورگیری و با فشار افکار عمومی و رسانه‌ها، پلیس هم به سرعت وارد عمل شده است و توانسته این زورگیران را دستگیر کند. در ادامه، سردار رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، به جای تقدیر از رسانه‌ها در پوشش این اتفاق، گفته است که انتشار این فیلم در رسانه‎ها، مجرمین را فراری داده است و اگر این فیلم منتشر نمی شد، مجرمین زودتر دستگیر می شدند.

 

به جناب رادان، باید گفت که اتفاقا اگر رسانه‌ها این فیلم را پخش نمی کردند و در شبکه‌های اجتماعی، غوغا نمی‎شد، شاید این مجرمین به این سرعت دستگیر نمی‌شدند. در واقع فشار افکار عمومی باعث سرعت عمل پلیس و حضور نیروهای مستندساز برای ثبت لحظات دستگیری و پخش آن و پاسخ گویی به افکار عمومی شده است.

 

این بلایی است که دیر یا زود به سر دیگر نهادهایی که با مسائل روزمره شهر و جامعه سر و کار دارند، می آید. البته رسانه ها قابل کنترل هستند و با تعیین خطوط قرمز، می شود آنها را از چنین کاری بازداشت اما رسانه های اجتماعی، علی رغم فیلترینگ، تقریبا غیر قابل کنترل هستند و نمی توان مردم را از صحبت کردن درباره کوتاهی یا توانایی خوب پلیس و دیگر مجموعه ها، باز داشت. شاید بهتر باشد به جای نکوهش رسانه‌ها، از ایشان تقدیر شود که با پی گیری خوب خود، باعث سرعت عمل پلیس شدند. در واقع اگر ایشان چنین حرفی را نمی زد، می توانستیم بگوییم پلیس به دغدغه ها رسانه ها و مردم اهمیت داد و زورگیران را به سرعت دستگیر کرد اما با این سخن جانشین فرمانده نیروی انتظامی، عملا رسانه ها و شبکه های اجتماعی مردمی، مقابل پلیس قرار گرفتند.

 

بهتر آن است که در این گونه مواقع، اطلاعات واصله از سوی مردم و رسانه‌ها، با دیده مثبت نگریسته شود و بر مبنای آن، عمل شود. آن وقت است که می توانیم بگوییم، پلیس در جهت افزایش امنیت روانی مردم تلاش می کند و به دغدغه‌های آن‌]ها، رسیدگی می‌کند. تا آن روز، چقدر مانده است؟ باید گفت چیزی نمانده است و تنها سپردن عنان سخن به دست مسوولین کاربلد در نقش سخنگوی پلیس، چاره این کار است. به راستی اگر نیروی انتظامی در مرکز و استان ها، سخن گویی داشت، بهتر نبود؟ سخنگویی در مسائل مختلف، مرجع خبرنگاران و رسانه ها و حتی شبکه های اجتماعی باشد، لبخند بزند و حداقل به انگلیسی و فارسی، مسلط باشد. داشتن چنین سخنگویی، یک گام مثبت برای رعایت حقوق شهروندان و رعایت حقوق بشر است.

۲۳ آذر ۱۳۹۱

بحث نامزدی آقای مشایی، دست راست رییس جمهوری فعلی، آقای احمدی نژاد، برای انتخابات ریاست جمهوری و احتمال اتفاق افتادن مدل پوتین – مدودوف در ایران، با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری بالا گرفته است. طبعا عده ای موضع خواهند گرفت و مخالفان شخص آقای مشایی از یک سو و مخالفان دوقلوی محمود – اسفندیار، از سوی دیگر، تا حد تکفیر شخص این این دو یار نزدیک پیش خواهند رفت.

 

اما در این میان، توجه به یک نکته که در واقع تذکر رهبر انقلاب است، بد نیست. ایشان به در سخنرانی ای، خواسته بودند که از دامن زدن به مسائل فرعی بپرهیزیم و به مسائل اصلی بپردازیم. اگر درست خاطرم باشد، موضوعی که ایشان به واسطه مطرح شدن آن، این تذکر را دادند، به آقای مشایی ربط داشت و غرض از سخنان ایشان نیز این بود که بیش از حد به آقای مشایی و نقش وی در دولت، حساس نباشیم و به سراغ مسائل اصلی برویم.

 

حالا شاید وقت آن باشد که دوباره به تذکر ایشان گوش کنیم و ببینیم، حساسیت به آقای مشایی، جزو مسائل اصلی است یا یک مساله فرعی است؟ اگر این یک مساله فرعی است، با دوباره مطرح کردن آن، مطرح کنندگان چه مسائل اصلی ای را پوشیده نگه می دارند؟ این سوالی است که این روزها از خودم می پرسم و به دنبال جواب آن می گردم.

۲۲ آذر ۱۳۹۱

امسال هم مثل هر سال، روز جهانی حقوق بشر آمد و رفت و من تازه یادم آمد که اینجا پستی بنویسم و از این روز یاد کنم. دور بودن از محیط آکادمیک، باعث می شود که آدم چیزهای مهم یادش برود ولی روز جهانی حقوق بشر، فقط یک اتفاق دانشگاهی نیست که به راحتی از یاد برود. شاید زندگی در قم که در آن واژه حقوق بشر، با نوعی نگرش منفی روبروست، دلیل مهم تری برای فراموشی این روز مهم باشد.

 

از مقدمه که بگذریم، نگاهی به وضعیت فعلی حقوق بشر در ایران، بد نیست. البته می شود بدون هیچ کند و کاوی، مثل بسیاری از خارج نشیان بدون اطلاع از وضعیت حقوق بشر در ایران، تنها به ذکر این نکته بسنده کرد که حقوق بشر در ایران رعایت نمی شود و وضع ایران در این زمینه افتضاح است اما به تاسی از اساتیدم، باید بگویم این نوع نگرش، ذاتا ضد حقوق بشری است. چرا که حکم کلی دادن در چنین مسائلی، باعث نادیده گرفته شدن جزییات مهم می شود و فعالیت های انجام شده در زمینه رعایت حقوق بشر را کلا نادیده می گیرد و در دراز مدت، باعث از بین رفتن هر تلاشی برای بهبود وضعیت حقوق بشر می شود. از همین رو، باید پیشرفت ها را در نظر گرفت و هر سال، از کوچکترین تلاش‌ها، قدردانی کرد. ذکر این نکته هم ضروری است که بسیاری از موارد عدم رعایت حقوق بشر در ایران به زعم خارج نشینان، براساس اصل تنوع فرهنگی، نقض حقوق بشر به حساب نمی‌آید.

 

اما ببینیم امسال چه پیشرفت‌هایی در ایران داشته‌ایم.

 

۱٫ لغو حکم اعدام ملک پور و مهدی حکمتی

لغو دو حکم اعدام توسط دادگاه‌های عالی داخل ایران، نشانه بارزی از پیشرفت در رعایت حقوق بشر است. این یعنی در جریان رسیدگی داخلی این دو متهم که هر دو اتهامات امنیتی داشته‌اند و طبق رویه مرسوم در همه کشورها، رسیدگی به آنها سخت تر و شدیدتر بوده است، حکم صادره، لغو شده است. این پیشرفت بزرگی در زمینه رعایت حقوق بشر است به ویژه اینکه حکم اعدام این دو متهم در رسانه ها، به شکل عمومی اعلام شد و معمولا کشورها، چنین احکامی را لغو نمی کنند.

 

۲٫ محاکمه سعید مرتضوی

محاکمه دادستان پیشین تهران، از دیگر نقاط مثبت حقوق بشری در سال منتهی به ۲۰ آذر ۱۳۹۱ بود. کسی که گمان نمی رفت به دادگاه کشیده شود، لغو مصونیت و محاکمه شد. این یعنی قوه قضائیه، مصونیتی برای کسی قائل نیست و نوید اجرای مجازات برای خاطیان را در هر مقامی می دهد.

 

۳٫ برکناری رییس پلیس فتا تهران بزرگ به دلیل مرگ ستار بهشتی، بلاگر ایرانی و محاکمه عاملان احتمالی مرگ وی توسط قوه قضائیه

برکناری رییس پلیس فتا تهران، گامی بسیار مثبت در رسیدگی به عملکرد پلیس و بهبود شرایط نگهداری و بازجویی از متهم است. چنین کاری تقریبا بی سابقه بوده است. به ویژه اینکه در پرونده مشابه یعنی پرونده زهرا کاظمی، چنین کاری انجام نشد و عامل یا عاملان مرگ وی، شناسایی نشدند بلکه تنها علت مرگ وی مشخص شد. این حرکت از سوی ناجا، گام دیگری در رعایت حقوق بشر در ایران است.

 

۴٫ کمک انسان دوستانه به قربانیان زلزله آذربایجان

کمک های بشر دوستانه از جمله فعالیت های مثبتی است که در داخل ایران با همدردی عمومی مردم با قربانیان زلزله آذربایجان شکل گرفت. مردم به صورت خودجوش، کمک های مختلفی را به مناطق زلزله زده اعزام کردند. جایی که سازمان هلال احمر از قبل اقدامات اولیه را انجام داده بود.

 

اقدامات مهم دیگری نیز در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران صورت گرفته است اما این چند اقدام از نظر در سال گذشته، مهم تر بودند. واضح است که نقش رسانه ها و شبکه های اجتماعی در هر یک از این اقدامات، انکار نشدنی است. امیدوارم سال بعد، در روز جهانی حقوق بشر، فهرست گام های برداشته شده برای رعایت و گسترش حقوق بشر در ایران، بیشتر باشد.

 

پی نوشت:

 

۱٫ به ذهنم رسید که شاید کسی سوال بپرسد چرا از موارد نقض حقوق بشر ننوشتی؟ جواب این است که باید نیمه پر لیوان را ببینیم تا نیمه خالی هم کم کم پر شود.

 

۲٫ این یک پست وبلاگی برای ترویج حقوق بشر است و بدون انگیزه سیاسی نوشته شده است. لطفا بدون پیش فرض سیاسی بخوانید.

۵ آذر ۱۳۹۱

ساعت‌های اولیه صبح عاشورا، زمان خوبی برای نوشتن از مظلومیت است. امروز، سالگرد شهادت امام حسین(ع) و ۷۲ تن از یارانش در اوج مظلومیت است. در واقع آن قدر شهادت این امام عزیز و یارانش، مظلومانه بوده است، که بعد از ایشان، واقعه ای از این مظلومانه تر در حافظه تاریخی مردم نمانده است. البته علل دیگری هم برای ماندگار شدن این واقعه، وجود دارد، از قبیل فرزند پیامبر بودن، در واقع فرزند هیچ پیامبری نزدیک به ۶۰ سال از دوران اوج محبوبیت و قدرت او، به این وضع کشته نشده است که امام حسین کشته شده است.

 

شهادت امام حسین به باور قلبی من، همانی است که شما باور دارید، ان الله شاء ان یراک قتیلا، بهترین جمله ای است که در وصف این واقعه عظیم گفته اند. به زعم من، چند نکته در این زمینه وجود دارد که ما به خاطر علقه مذهبی و اثر عظیم واقعه عاشورا، از دیدن آن غافل شده ایم. اما ما چه چیز را نمی بینیم یا کمتر می بینیم؟

 

۱٫ شرکت همه در ظلم یا ظلم سیستماتیک: به باور من فرزند رسول خدا، در اثر یک ظلم سیستماتیک و با مشارکت همه در ظلم، به شهادت رسیده است. اگر کسی مقابل حکومت آن زمان می ایستاده است، مال و جان و فرزندانش، هدر می شدند و اگر کسی حتی سکوت هم می کرده است یعنی نه با امام بوده و نه علیه امام، باز هم مورد بازخواست حکومت قرار می گرفته است. خود امام حسین، به خاطر خودداری از بیعت اجباری با حاکم جائر زمان، یزید بن معاویه، هجرت می کند اما هجرت به بیابان های عراق نیز، باعث دست برداشتن طاغوت از ایشان نمی شود. در چنین فضایی، ظلم کردن در حق امام، مترادف با زندگانی کردن و سالم زیستن بوده است. در واقع نمی توان ایراد خاصی به آنها که با امام همراهی نکردند، گرفت زیرا در واقع سرشان را پایین انداختند و زندگی اشان را کرده اند. می توان گفت در شهادت ایشان، همان قدر که سربازان حاضر در کربلا دخالت داشته اند، زنانی نیز که شوهرانشان را از رفتن به جنگ منع کرده اند و پدرانی که برق نگاه فرزندان کوچکشان، مانع حمایت از حق شده است؛ مقصر بوده اند، اما آیا ایشان چاره ای هم داشته اند؟ با منطق مادی که بر ۹۹ درصد عالم حاکم است، باید گفت نه!

 

۲٫ همرنگ جماعت شو تا نشوی رسوا: یکی از محصولات دستگاه تبلیغاتی یزید، تهمت خارجی زدن به امام حسین و یارانش است. شاید بپذیریم که بسیاری از مردم شام، به خاطر جهل سابقه دارشان، حتی از شناسایی شتر نر از ماده، ناتوان بودند و این توجیه خوبی بوده است اما در اصل منظور از خارجی بودن، می تواند همرنگ نبودن با بقیه جماعتی باشد که سرشان به کار خودشان است و برایشان فرقی نمی کند خلیفه چه کسی است. در نگاه اول می توان گفت اینها عمله ظلم هستند دیگر، اما در موقعیت مشابه، احتمالا ما نیز ترجیح می دهیم سرمان به کار خودمان باشد و خودمان را قاطی شلوغ بازی های گروهی که به عبث با حکومت مخالفت می کنند، نباشیم. مثال روشنش، کسانی هستند که در زمان پهلوی، دست به مبارزه به ظاهر عبثی با رژیم زده بودند، مبارزه ای که امیدی به پیروزی در آن نمی رفت. 

 

۳٫ از گندم ری تا پاداش ۱۰ سکه ای: گیریم عمر سعد به وعده حکومت ری، راضی به مشارکت در قتل فرزند رسول خدا شده باشد، اما بقیه چه؟ این طمع حتی در حد گرفتن ۱۰ سکه برای کشتن یاران امام حسین، در میان سپاهیان مقابل امام وجود داشته است. اما این چیزی عجیبی نیست. در حالتی که سیستم حرکت بر خلاف خود را با شمشیر پاسخ می دهد، و در مقابل به یاری دهنده خود، پاداش اندک و امنیت هدیه می کند، داوطلبان زیادی حتی برای کشتن امام حسین(ع) نیز پیدا می شوند. 

 

۴٫ ترس و ترس و ترس: همکاری از روی ترس برای کشتن فرزند رسول خدا، توجیه مناسبی است. اما این ترس در میان رعیت ها با ترس از فروپاشی سیستم در میان عاملان حکومت فرق دارد. حکومتی وجود دارد و سیستمی ولو به ناحق، حاکم است. حال اگر یکی که می دانیم در سیره اجدادش، فرو ریختن سیستم ها، وجود دارد، قصد حکومت کند، این مدیران و عاملان میانی سیستم هستند که علیه وی به پا می خیزند. در واقع حمایت از مظلوم، با از بین رفتن منافع مادی و مقام آنها تضاد مستقیم دارد. در اینجا هر کدام از این عاملان، برای به نتیجه نرسیدن این حرکت تلاش می کنند.

 

در واقع حرکت امام حسین (ع)، در آن زمان، به دلیل وجود یک سیستم مبتنی بر ظلم و جامعه ای که این سیستم را بر دیگر سیستم ها ترجیح می داد، از ابتدا سرنوشتی جز شهادت نداشت و البته امام نیز به چنین چیزی آگاه بودند. لازم بود تا چنین حرکتی انجام شود تا خود مقدمه تغییر سیستم و نگرش ها شود. حرکتی که در نهایت به براندازی حکومت بنی امیه انجامید و تاثرات مهم بعدی را از خود به جای گذارد که گفتن آنها خارج از توان من است.

 

پی نوشت: اینها نظرات برآمده از ذهن ناقص من است، اگر اشتباه یا جسارتی در آنها است، به ناپختگی افکار و ناتوانی قلم من ببخشیدشان.

۳ آذر ۱۳۹۱

روزهای نخست زلزله آذربایجان بود که با گروهی از دوستان مجازی، گروهی حقیقی را تشکیل دادیم و سری به مناطق زلزله زده در ورزقان زدیم. یکی دو پست راجع به این مطلب در اینجا و اینجا نوشته ام.

 

سفر خوبی بود، بگیر و ببندی هم در کار نبود و چند روزی که آنجا بودیم، پیش بچه های هلال احمر بودیم و هر روستایی که رفتیم، همه تحویلمان گرفتند.

 

حالا دوباره می خواهیم برویم. این بار هوا سرد است، می خواهیم برویم ببینیم بعد سه ماه، چه اتفاقاتی آنجا افتاده است و با این سرما چه می کنند. دفعه قبل تقریبا دست خالی رفتیم، این بار می خواهیم کمک هایی را هم که ممکن است کسی دوست داشته باشد انجام بدهد، جمع کنیم و ببریم.

 

این پست به منزله بالا بردن پرچم است، در روزهای آینده بیشتر توضیح می دهم. 

 

اگر کسی قصد کمک دارد، بسم الله.

 

۳۰ آبان ۱۳۹۱

دنیا سرای گذاشتن و گذشتن است. محل باز شدن پرونده‌ها و بسته شدنشان است. اینکه یک پرونده یا یک کار یا یک پروژه را باز کنی و بعد شاهد بسته شدنش هم باشی و البته بتوانی از آن بگذری، یک توفیق است. جایی است که بالاخره از آن گذر می کنیم. قبل از ما میلیاردها نفر شاید از آن گذر کرده اند و بعد از ما هم مشخص نیست، حداقل ۶ میلیارد انسان فعلی از آن خواهد گذشت.

 

یکی دو سال گذشته یعنی دقیق تر اگر بگویم از سال ۱۳۸۹، به جهت ظرف مکان یعنی قم از یک طرف و عوامل دیگری که ذکرش باعث اطاله کلام خواهد شد، سایتی به نام روات حدیث را به راه انداختم. سایتی که از ابتدا عنوان پایگاه خبری غیر رسمی حوزه های علمیه را به دوش می کشید اما با واکنش غیر رسمی برخی از مشابهان حوزوی اش، به پایگاه خبری حوزه دین، تغییر کاربری داد. 

 

نام سایت را از توقیع مشهور حضرت حجت (عج) برداشته بودم. در نیمه شبی که همراه با یکی از بستگان، از تهران باز می گشتیم، براساس توقیع شریف فاما الحوادث الواقعه، فارجعوا الی روات حدیثنا، این نام را برگزیدم. تقریبا همه از ابتدا با آن مخالف بودند اما چون هم از گفته مبارکی برداشته شده بود و هم در جای خود قرار گرفته بود، به سرعت پذیرفته شد. راه اندازی سایت همزمان با سفر رهبری به قم در سال ۱۳۸۹ بود و خلاصه همه چیز انگار در سر جای خود قرار داشت.

 

اینکه چه اتفاقاتی افتاد که الان از بسته شدن پرونده روات حدیث خبر می دهم، را باید به زمانی دیگر موکول کرد. همین قدر بگویم که این سایت نه مانند گذشته ولی هنوز زنده است و مطالبی در آن منتشر می شود. حتی نام صاحب دامنه و شماره تماس آن نیز ـ علی رغم درخواست من ـ تغییر نکرده است. این سایت هم اکنون در دستان کسی است که از ابتدای راه اندازی سایت نیز از ایده آن حمایت کرد و جسته و گریخته، بسته به توانمندی مالی ای که داشت، برای نویسندگان آن هزینه اندکی را پرداخت کرد. 

 

به هر تقدیر این سایت از ابتدای سال ۱۳۹۱ در دست من نیست. برای مطمئن شدن از این که این سایت دیگر در دست من نیست، مراجعه به اطلاعات دارنده دامنه rovatehadis.ir مفید خواهد بود زیرا اگر چه دامنه rovatehadis.com به علت امکاناتی که مدل ثبت دامنه های دات کام فراهم می کند، همچنان به نام من است اما دامنه های ایرانی، خوشبختانه از چنین قانونی مستثنی هستند. 

 

دوران روات حدیث برای من تجربه های گران سنگی را به ارمغان آورد اما از همه مهمتر چیزی که امروز من را خوشحال می کند و باعث می شود که از دست دادن این سایت، برایم دردناک نباشد، این است که می بینم یکی از ایده های من، آن قدر اهمیت داشته است که پس از مدتی حمایت، توسط شخصی از من بدون رضایت من گرفت شده است و همچنان ادامه پیدا می کند! البته ایده های دیگری نیز داشته ام که مشابه چنین سرنوشتی داشته اند اما این یکی از جایگاه دیگری در نزد خودم برخوردار است. 

 

گفتنی ها درباره روات حدیث بسیار است…. نیک می دانم که دیر یا زود با کسانی که در راه از دست من گرفتن این سایت، جاهدت و شایعت و بایعت و تابعت* کردند، روبرو خواهم شد، کما اینکه این اتفاق افتاده است و نگاه های دزدیده آنها که توان مستقیم نگاه کردن در چشم های من را ندارند و تلفن های بی جواب و پیغام های غیر مستقیم، سند خوبی است که می توان از آن ماجرای روات حدیث را متوجه شد.

 

راستی دامنه  rovat.ir به نام من است و شاید روزی دوباره آن را با نسخه اصلی روات حدیث راه بیاندازم، شاید هم این کار را نکنم. این یکی به خودم مربوط است.

 

* اشاره به فرازی از زیارت عاشورا: اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا. 

 

* این پست هم جزو اندک پست های این وبلاگ است که حذف نخواهد شد. پست دیگری هم که در همان روزهای آخر روات حدیث نوشتم و احتمالا در از دست دادن آن موثر بوده است، جزو همین پست های حذف نشدنی است.