۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

ماجرای استعفای آقای سرافراز از ریاست سازمان صدا و سیما و جایگزینی آقای عسگری به جای ایشان به مدت یک سال را که در یکی از گروه‌های تلگرام مرور می‌کردیم، پی به شباهت فراوان این داستان با قسمتی از فصل دوم سریال محبوب سیاستمداران و روزنامه نگاران، House of Cards افتادم.

 

(هشدار! خطر لو رفتن بخشی از ماجرای سریال وجود دارد، اگر هنوز این سریال را ندیده‌اید و نمی‌خواهید داستان لو برود، ادامه متن را نخوانید، از من گفتن بود)

 

در فقره استعفای آقای سرافراز، به گفته برخی منابع، پای یکی از معاونان یا حلقه نزدیک ایشان درگیر بوده است که حتی کانالی هم به نام شهرزاد در پیام رسان تلگرام راه انداخته بوده و از این طریق و راه های دیگر، علیه رییس سازمان شایعه پراکنی می کرده است. از سوی دیگر، از راه های مختلف راه تعامل میان آقای سرافراز و دیگران را مسدود می کرده است تا پس از استعفای وی، خود به سمت ریاست سازمان برسد. فردی با نفوذ، مقتدر و دارای سابقه فراوان در مدیریت رسانه. البته من که نمی دانم منظور چه کسی است!

 

این همان بلایی است که فرانسیس آندروود بر سر رئیس جمهور ایالات متحده می‌آورد، ابتدا معاون وی می‌شود و سپس از راه‌های مختلف، در حالی که خود را غمخوار و دوست وی نشان می‌دهد، از پشت خنجر را در کمر رئیس جمهور فرو می‌کند و به حدی این کار را با مهارت انجام می‌دهد که سبب استعفای رئیس جمهور می‌شود. البته آندروود پس از ریاست جمهوری، با معضلات بسیاری روبرو می شود و فشارها به وی آنقدر شدید است که در بدو ورود به کاخ سفید، از عدم قصدش برای نامزدی در انتهای دوره، سخن می گوید اما …. نه دیگر تعریف نمی‌کنم!

 

اما یک تفاوت در اینجا وجود دارد!

 

رهبر انقلاب، کسی از معاونان سرافراز را برای جانشینی او انتخاب نکرد بلکه معاون فنی سابق سازمان صدا و سیما که در یک سال و نیم اخیر با سرافراز کار نمی کرد را به ریاست این سازمان برگزید، البته این دوره فقط یک سال است و شاید اگر آقای عسگری لیاقت خود را نشان دهد، عاقبتی مشابه فرانسیس آندروود… نه قرار شد که تعریف نکنم دیگر!

همین.

 

برای مطالعه بیشتر: مدخل ریاست جمهوری فرانک آندروود در ویکی این سریال

۲۷ آذر ۱۳۹۱

در خبرها آمده بود که زورگیری‌ای در تهران انجام شده است و فیلم آن به سرعت توسط رسانه‌های فضای مجازی پخش شده است. بعد از این زورگیری و با فشار افکار عمومی و رسانه‌ها، پلیس هم به سرعت وارد عمل شده است و توانسته این زورگیران را دستگیر کند. در ادامه، سردار رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، به جای تقدیر از رسانه‌ها در پوشش این اتفاق، گفته است که انتشار این فیلم در رسانه‎ها، مجرمین را فراری داده است و اگر این فیلم منتشر نمی شد، مجرمین زودتر دستگیر می شدند.

 

به جناب رادان، باید گفت که اتفاقا اگر رسانه‌ها این فیلم را پخش نمی کردند و در شبکه‌های اجتماعی، غوغا نمی‎شد، شاید این مجرمین به این سرعت دستگیر نمی‌شدند. در واقع فشار افکار عمومی باعث سرعت عمل پلیس و حضور نیروهای مستندساز برای ثبت لحظات دستگیری و پخش آن و پاسخ گویی به افکار عمومی شده است.

 

این بلایی است که دیر یا زود به سر دیگر نهادهایی که با مسائل روزمره شهر و جامعه سر و کار دارند، می آید. البته رسانه ها قابل کنترل هستند و با تعیین خطوط قرمز، می شود آنها را از چنین کاری بازداشت اما رسانه های اجتماعی، علی رغم فیلترینگ، تقریبا غیر قابل کنترل هستند و نمی توان مردم را از صحبت کردن درباره کوتاهی یا توانایی خوب پلیس و دیگر مجموعه ها، باز داشت. شاید بهتر باشد به جای نکوهش رسانه‌ها، از ایشان تقدیر شود که با پی گیری خوب خود، باعث سرعت عمل پلیس شدند. در واقع اگر ایشان چنین حرفی را نمی زد، می توانستیم بگوییم پلیس به دغدغه ها رسانه ها و مردم اهمیت داد و زورگیران را به سرعت دستگیر کرد اما با این سخن جانشین فرمانده نیروی انتظامی، عملا رسانه ها و شبکه های اجتماعی مردمی، مقابل پلیس قرار گرفتند.

 

بهتر آن است که در این گونه مواقع، اطلاعات واصله از سوی مردم و رسانه‌ها، با دیده مثبت نگریسته شود و بر مبنای آن، عمل شود. آن وقت است که می توانیم بگوییم، پلیس در جهت افزایش امنیت روانی مردم تلاش می کند و به دغدغه‌های آن‌]ها، رسیدگی می‌کند. تا آن روز، چقدر مانده است؟ باید گفت چیزی نمانده است و تنها سپردن عنان سخن به دست مسوولین کاربلد در نقش سخنگوی پلیس، چاره این کار است. به راستی اگر نیروی انتظامی در مرکز و استان ها، سخن گویی داشت، بهتر نبود؟ سخنگویی در مسائل مختلف، مرجع خبرنگاران و رسانه ها و حتی شبکه های اجتماعی باشد، لبخند بزند و حداقل به انگلیسی و فارسی، مسلط باشد. داشتن چنین سخنگویی، یک گام مثبت برای رعایت حقوق شهروندان و رعایت حقوق بشر است.

۳۰ آبان ۱۳۹۱

دنیا سرای گذاشتن و گذشتن است. محل باز شدن پرونده‌ها و بسته شدنشان است. اینکه یک پرونده یا یک کار یا یک پروژه را باز کنی و بعد شاهد بسته شدنش هم باشی و البته بتوانی از آن بگذری، یک توفیق است. جایی است که بالاخره از آن گذر می کنیم. قبل از ما میلیاردها نفر شاید از آن گذر کرده اند و بعد از ما هم مشخص نیست، حداقل ۶ میلیارد انسان فعلی از آن خواهد گذشت.

 

یکی دو سال گذشته یعنی دقیق تر اگر بگویم از سال ۱۳۸۹، به جهت ظرف مکان یعنی قم از یک طرف و عوامل دیگری که ذکرش باعث اطاله کلام خواهد شد، سایتی به نام روات حدیث را به راه انداختم. سایتی که از ابتدا عنوان پایگاه خبری غیر رسمی حوزه های علمیه را به دوش می کشید اما با واکنش غیر رسمی برخی از مشابهان حوزوی اش، به پایگاه خبری حوزه دین، تغییر کاربری داد. 

 

نام سایت را از توقیع مشهور حضرت حجت (عج) برداشته بودم. در نیمه شبی که همراه با یکی از بستگان، از تهران باز می گشتیم، براساس توقیع شریف فاما الحوادث الواقعه، فارجعوا الی روات حدیثنا، این نام را برگزیدم. تقریبا همه از ابتدا با آن مخالف بودند اما چون هم از گفته مبارکی برداشته شده بود و هم در جای خود قرار گرفته بود، به سرعت پذیرفته شد. راه اندازی سایت همزمان با سفر رهبری به قم در سال ۱۳۸۹ بود و خلاصه همه چیز انگار در سر جای خود قرار داشت.

 

اینکه چه اتفاقاتی افتاد که الان از بسته شدن پرونده روات حدیث خبر می دهم، را باید به زمانی دیگر موکول کرد. همین قدر بگویم که این سایت نه مانند گذشته ولی هنوز زنده است و مطالبی در آن منتشر می شود. حتی نام صاحب دامنه و شماره تماس آن نیز ـ علی رغم درخواست من ـ تغییر نکرده است. این سایت هم اکنون در دستان کسی است که از ابتدای راه اندازی سایت نیز از ایده آن حمایت کرد و جسته و گریخته، بسته به توانمندی مالی ای که داشت، برای نویسندگان آن هزینه اندکی را پرداخت کرد. 

 

به هر تقدیر این سایت از ابتدای سال ۱۳۹۱ در دست من نیست. برای مطمئن شدن از این که این سایت دیگر در دست من نیست، مراجعه به اطلاعات دارنده دامنه rovatehadis.ir مفید خواهد بود زیرا اگر چه دامنه rovatehadis.com به علت امکاناتی که مدل ثبت دامنه های دات کام فراهم می کند، همچنان به نام من است اما دامنه های ایرانی، خوشبختانه از چنین قانونی مستثنی هستند. 

 

دوران روات حدیث برای من تجربه های گران سنگی را به ارمغان آورد اما از همه مهمتر چیزی که امروز من را خوشحال می کند و باعث می شود که از دست دادن این سایت، برایم دردناک نباشد، این است که می بینم یکی از ایده های من، آن قدر اهمیت داشته است که پس از مدتی حمایت، توسط شخصی از من بدون رضایت من گرفت شده است و همچنان ادامه پیدا می کند! البته ایده های دیگری نیز داشته ام که مشابه چنین سرنوشتی داشته اند اما این یکی از جایگاه دیگری در نزد خودم برخوردار است. 

 

گفتنی ها درباره روات حدیث بسیار است…. نیک می دانم که دیر یا زود با کسانی که در راه از دست من گرفتن این سایت، جاهدت و شایعت و بایعت و تابعت* کردند، روبرو خواهم شد، کما اینکه این اتفاق افتاده است و نگاه های دزدیده آنها که توان مستقیم نگاه کردن در چشم های من را ندارند و تلفن های بی جواب و پیغام های غیر مستقیم، سند خوبی است که می توان از آن ماجرای روات حدیث را متوجه شد.

 

راستی دامنه  rovat.ir به نام من است و شاید روزی دوباره آن را با نسخه اصلی روات حدیث راه بیاندازم، شاید هم این کار را نکنم. این یکی به خودم مربوط است.

 

* اشاره به فرازی از زیارت عاشورا: اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا. 

 

* این پست هم جزو اندک پست های این وبلاگ است که حذف نخواهد شد. پست دیگری هم که در همان روزهای آخر روات حدیث نوشتم و احتمالا در از دست دادن آن موثر بوده است، جزو همین پست های حذف نشدنی است.

۲۰ آبان ۱۳۹۱

یکی از وبلاگ نویسانی که قبلا به ایشان لقب پیر دانشجویان پرخاشگر را داده‌ام، در وبلاگش، درباره رابطه با آمریکا، مطلبی نوشته است و در تیتر آن، این سوال را پرسیده است که قبح شکنان از رابطه با آمریکا، به دنبال چه هستند؟ فارغ از جوابی که این وبلاگ نویس نداده است، واکاوی خود این سوال من را نتایج جالبی رساند و دیدم بد نیست این نتایج را تا آنجایی که فضا و تحمل حامیان این پیر دانشجویان اجازه می دهد، با خوانندگان وبلاگم در میان بگذارم.

 

نخستین چیزی که ازین سوال به نظر می رسد، این است که بله، رابطه داشتن با کشوری به نام ایالات متحده آمریکا، برای بعضی تبدیل به تابو شده است. این در صورتی است که اصل در رابطه ایران با دیگر کشورها، به جز کشور نامشروع اسراییل است و در واقع رابطه نداشتن، غیر طبیعی است. اما از آنجا که اصل بر رابطه داشتن با هر کشوری است، ـ اصلی که رهبر انقلاب نیز بر کلیت آن صحه گذاشته اند ـ در هر برهه‌ای از زمان، سیاستمداران مختلف کشور، درباره شرایط برقراری رابطه مجدد با آمریکا، اظهار نظر کرده اند. حتی رهبر انقلاب نیز، اصل امکان برقراری رابطه را تایید کرده اند و شرایطی برای آن گذاشته اند که در صورت تحقق، این رابطه برقرار خواهد شد.

 

در این بین، گروهی که عمدتا جوان هستند و در رده های پایین یا متوسط جریانات حزبی بدون نام ایران قرار دارند، رابطه با آمریکا را در حد یک گناه غیر قابل بخشش بالا برده اند و تبدیل به تابو کرده اند. ترس من از این است که اگر فردا روزی رهبر انقلاب، به هر دلیلی، رابطه با آمریکا را مجاز دانسته و دستور برقراری آن را دادند، این گروه چنین تابو شکنی عظیمی را بر ایشان نیز برنتابند و به کاسه های از آش داغ تری تبدیل شوند. خاصه اینکه در فاجعه حمله به سفارت انگلستان ـ که در پستی آن روزها، آن را اقدام مستقیم علیه امنیت ملی دانستم ـ نیز برخی از ایشان حضور داشتند و کاری را انجام دادند که هم در آن موقع و هم بعد از آن، مورد شماتت رهبری قرار گرفت. 

 

نکته جالب بعدی، نگاهی به عمق اعتقادات این گروه است، گروهی که رابطه با آمریکا را تابو می داند، به سفارت انگستان حمله می کند، امام موسی صدر را بر خلاف مصالح فعلی نظام، علیه امام خمینی و انقلاب ایران جلوه می دهد، در واقع در حال مواجه شدن با فروپاشی ستون های عقیدتی خود است. این فروپاشی باعث می شود تا این گروه پرخاشگر جلوه کند و به همه چیز و همه کس حمله کند. نمونه عینی این مساله، در وبلاگ ها و وب سایت های این گروه مشخص است. وبلاگ ها و وب سایت هایی که از حمله به رهبری نیز فروگذار نیستند و اگر از سوی قوه قضائیه بازخواست شوند، زبان انتقاد به نبودن آزادی بیان در ایران را می گشایند. نمونه رفتاری مشابه آنچه که در نامه نگاری های اخیر نیز خطاب به قوه قضائیه مشاهده شد.

 

در ذهن این افراد، یک سری اصولی شکل گرفته است، مهم ترین این اصول این است که ایشان آزادند به هر کسی که خواستند، هر چیزی را بگویند و کسی نباید به آنها چیزی بگوید، حتی رهبری. از دید آنها، مسائل مهم مملکت نیز باید آنها هماهنگ شود، حوزه علمیه محلی از اعراب ندارد و رهبری هم اگر بر خلاف نظر آنها کاری کند، اشتباه کرده است. 

 

حالا شرایطی دارد اتفاق می افتد که یکی از اصول اساسی آنها، یعنی عدم رابطه با آمریکا، به دلیل مصالح نظام، ممکن است خدشه دار شود و چنین فروپاشی ای، قابل تحمل نیست. باید از این افراد پرسید که اگر در زمان امام خمینی(ره) بودند و قبول قطع نامه را می شنیدند، چه می کردند؟ حتما سوار تانک می شدند و خود را به دل دشمن می کوبیدند؟ یا اگر در کنار پیامبر اسلام بودند و صلح حدیبیه را می دیدند، حتما به پیامبر (ص) سبت مصلحت اندیشی می دادند؟ یا امام حسن(ع) را به سازش با دشمن محکوم می کردند؟

 

از زاویه دیگری اما، نکته دیگری هم آشکار می شود. این پیر دانشجویان پرخاشگر، در واقع در زمره ولایت مداران نیستند و از اصول اولیه ولایت مداری، یعنی اطاعت از امر ولی فقیه غافل هستند. بالتبع، وقتی دستور ولی فقیه را عملی نکنند، دیگر به رهنمودهای وی نیز توجهی نمی کنند. یکی از رهنمودهای رهبری، آلت دست اشخاص و جریان های سیاسی نشدن است، رهنمودی است که دیری است این گروه خشن، آن را حتی زیر پا لگدمال کرده اند و در چنبره بازار سیاست، اسیر شده اند.

 

 

این مساله آشکار است که رابطه با آمریکا، اگر به مصلحت کشور باشد، با ساز و کاری که لازم است، از سوی عالی ترین مقام تصمیم گیر سیاسی ایران، و با اجازه ایشان، برقرار خواهد شد و اگر به مصلحت نباشد، مانند ۳۰ و چند سال اخیر، برقرار نخواهد شد. آنچه که باقی می ماند، ستون های فروپاشیده و انگشت های گزیده شده حسرت از سوی این گروه خشن است.