۲۲ آذر ۱۳۹۱

امسال هم مثل هر سال، روز جهانی حقوق بشر آمد و رفت و من تازه یادم آمد که اینجا پستی بنویسم و از این روز یاد کنم. دور بودن از محیط آکادمیک، باعث می شود که آدم چیزهای مهم یادش برود ولی روز جهانی حقوق بشر، فقط یک اتفاق دانشگاهی نیست که به راحتی از یاد برود. شاید زندگی در قم که در آن واژه حقوق بشر، با نوعی نگرش منفی روبروست، دلیل مهم تری برای فراموشی این روز مهم باشد.

 

از مقدمه که بگذریم، نگاهی به وضعیت فعلی حقوق بشر در ایران، بد نیست. البته می شود بدون هیچ کند و کاوی، مثل بسیاری از خارج نشیان بدون اطلاع از وضعیت حقوق بشر در ایران، تنها به ذکر این نکته بسنده کرد که حقوق بشر در ایران رعایت نمی شود و وضع ایران در این زمینه افتضاح است اما به تاسی از اساتیدم، باید بگویم این نوع نگرش، ذاتا ضد حقوق بشری است. چرا که حکم کلی دادن در چنین مسائلی، باعث نادیده گرفته شدن جزییات مهم می شود و فعالیت های انجام شده در زمینه رعایت حقوق بشر را کلا نادیده می گیرد و در دراز مدت، باعث از بین رفتن هر تلاشی برای بهبود وضعیت حقوق بشر می شود. از همین رو، باید پیشرفت ها را در نظر گرفت و هر سال، از کوچکترین تلاش‌ها، قدردانی کرد. ذکر این نکته هم ضروری است که بسیاری از موارد عدم رعایت حقوق بشر در ایران به زعم خارج نشینان، براساس اصل تنوع فرهنگی، نقض حقوق بشر به حساب نمی‌آید.

 

اما ببینیم امسال چه پیشرفت‌هایی در ایران داشته‌ایم.

 

۱٫ لغو حکم اعدام ملک پور و مهدی حکمتی

لغو دو حکم اعدام توسط دادگاه‌های عالی داخل ایران، نشانه بارزی از پیشرفت در رعایت حقوق بشر است. این یعنی در جریان رسیدگی داخلی این دو متهم که هر دو اتهامات امنیتی داشته‌اند و طبق رویه مرسوم در همه کشورها، رسیدگی به آنها سخت تر و شدیدتر بوده است، حکم صادره، لغو شده است. این پیشرفت بزرگی در زمینه رعایت حقوق بشر است به ویژه اینکه حکم اعدام این دو متهم در رسانه ها، به شکل عمومی اعلام شد و معمولا کشورها، چنین احکامی را لغو نمی کنند.

 

۲٫ محاکمه سعید مرتضوی

محاکمه دادستان پیشین تهران، از دیگر نقاط مثبت حقوق بشری در سال منتهی به ۲۰ آذر ۱۳۹۱ بود. کسی که گمان نمی رفت به دادگاه کشیده شود، لغو مصونیت و محاکمه شد. این یعنی قوه قضائیه، مصونیتی برای کسی قائل نیست و نوید اجرای مجازات برای خاطیان را در هر مقامی می دهد.

 

۳٫ برکناری رییس پلیس فتا تهران بزرگ به دلیل مرگ ستار بهشتی، بلاگر ایرانی و محاکمه عاملان احتمالی مرگ وی توسط قوه قضائیه

برکناری رییس پلیس فتا تهران، گامی بسیار مثبت در رسیدگی به عملکرد پلیس و بهبود شرایط نگهداری و بازجویی از متهم است. چنین کاری تقریبا بی سابقه بوده است. به ویژه اینکه در پرونده مشابه یعنی پرونده زهرا کاظمی، چنین کاری انجام نشد و عامل یا عاملان مرگ وی، شناسایی نشدند بلکه تنها علت مرگ وی مشخص شد. این حرکت از سوی ناجا، گام دیگری در رعایت حقوق بشر در ایران است.

 

۴٫ کمک انسان دوستانه به قربانیان زلزله آذربایجان

کمک های بشر دوستانه از جمله فعالیت های مثبتی است که در داخل ایران با همدردی عمومی مردم با قربانیان زلزله آذربایجان شکل گرفت. مردم به صورت خودجوش، کمک های مختلفی را به مناطق زلزله زده اعزام کردند. جایی که سازمان هلال احمر از قبل اقدامات اولیه را انجام داده بود.

 

اقدامات مهم دیگری نیز در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران صورت گرفته است اما این چند اقدام از نظر در سال گذشته، مهم تر بودند. واضح است که نقش رسانه ها و شبکه های اجتماعی در هر یک از این اقدامات، انکار نشدنی است. امیدوارم سال بعد، در روز جهانی حقوق بشر، فهرست گام های برداشته شده برای رعایت و گسترش حقوق بشر در ایران، بیشتر باشد.

 

پی نوشت:

 

۱٫ به ذهنم رسید که شاید کسی سوال بپرسد چرا از موارد نقض حقوق بشر ننوشتی؟ جواب این است که باید نیمه پر لیوان را ببینیم تا نیمه خالی هم کم کم پر شود.

 

۲٫ این یک پست وبلاگی برای ترویج حقوق بشر است و بدون انگیزه سیاسی نوشته شده است. لطفا بدون پیش فرض سیاسی بخوانید.

۱۲ آبان ۱۳۹۱

عید غدیر، در خانواده ما، یکی از مهم ترین عیدهاست. چیزی در حکم عید نوروز حتی. عیدی که در آن بیشترین عیدی را می گرفتیم و در عین حال عیدی هم می دادیم. روزهای عید غدیر را اگر چه با کار زیاد همراه بود، دوست داشتم و دوست دارم. اینکه در خانه باز باشد و هر کسی داخل بیاید، کسی که مشخص نیست کیست و نسبت و آشنایی اش، با ما چیست؛ خیلی جذاب است. مثل کتاب های باز نشده ای که نمی دانی چه در آنها نهفته است.

روزهای عید، گرداندن میوه و شیرینی و سوهان و چای، همیشه با من بود، مگر روز عیدی که در خانه پدری نبودم. فردا هم عید غدیر است، عید ما سیدها، عید ولایت. به مهمانی ما سیدها بیایید و عیدی بگیرید، عیدی گرفتن شما، ما را خوشحال می کند، جدی می گویم.

۱۷ مرداد ۱۳۹۱

دیگر از این صریح تر می خواستید؟ رهبر انقلاب به طور مشخص گفتند که اشغال سفارت انگلستان، کار درستی نبوده است. یعنی از این واضح تر و آشکارتر امکان ندارد نظر رهبری را شنید. باز هم بگویید که ما کار درستی کردیم یا ما طرفدار ولایت فقیه هستیم. نه اشغال سفارت بود، نه غارت اموال داخل آن. علی رغم نظر رهبری، آبروی نظام را بردید و در سایت هایتان کار اشتباهتان را توجیه کردید. اما حالا وقت آن است که فرمان رهبری را بشنوید، از جنجال بیهود و پر رنگ کردن بخش های دیگری از سخنان ایشان  برای کاستن از فشار این بخش از سخنان رهبری دست بردارید و به اشتباهتان اعتراف کنید.

 

البته این گونه تندروی ها از قشری که خود را جزو جنبش دانشجویی می دانند ـ و اگر ۳۰ ساله هم شوند، باز جزو جنبش دانشجویی هستند ـ همیشه مشاهده شده است و جدید نیست. انتقادهای تند از قوه قضائیه، قوه مقننه و قوه مجریه، در کارنامه این گروه به کرات دیده می شود. انتقادهایی که همگی سلبی هستند و راه کاری ارائه نمی کنند و رهبری امروز نیز از این مدل انتقاد کردند و آن را پرخاشگری دانستند. قوه مجریه در مقابل این انتقادات بیشتر مواقع ساکت است و اقدام به شکایت نمی کند اما دو قوه مجریه و قضائیه ساکت نمی نشینند و گاهی تندروی هم می کنند که رهبری نیز در این باره سخن گفتند.

 

شاید وقت آن باشد که این پیر دانشجویان تندروی پرخاشگر بازنشست شوند و قبول کنند که کاری که می کنند، به جای حمایت از مستضعفین، سیاست ورزی است و در بسیاری از موارد آلت دست گروه های سیاسی واقع می شوند. کاری که اگر خود خواسته آن را نکنند، شاید به اشاره رهبری دیگران چنین کاری را انجام دهند، چرا که اعمالشان دیگر در چهارچوب دانشگاه نیست که اثر می گذارد، بلکه سیاست خارجی و امنیت ملی را هدف گرفته است.

 

پی نوشت:

 

بعد از انتشار این یادداشت، به احتمال قوی من را به خصومت شخصی متهم خواهند کرد اما من در این باره همان روز اشغال هم نوشته ام و این پرخاشگران را به اقدام علیه امنیت ملی متهم کرده‌ام.

 

برای اطلاع از نظریات کسانی که مورد شماتت رهبری واقع شدند، پرونده تسخیر لانه روباه را در سایتی که ادعا می کند تریبون مستضعفین است ـ قبل ازینکه تصادفا پاک شود ـ بخوانید. راستی این سایت در انتخابات بعدی ریاست جمهوری از چه کسی حمایت خواهد کرد؟

۲ تیر ۱۳۹۱

در بسیاری از موارد، مدیریت در کشور ما، بر مبنای تخصص یا سابقه نیست. این چیزی است که قابل پنهان کردن باشد ولی در عین حال همیشه اندکی از تناسب رعایت می شود تا این قضیه خیلی هم علنی نشود. معمولا مدیران این بی سابقه تخصص هم، با مشاوره و حرکت در مسیر که کمتر عدم تعلقشان به آن فعالیت را مشخص کند، سعی می کنند تا یکی دو سال اول را پیش بروند و سپس تاختن را آغاز کنند. مثل آقای منوچهر منطقی مدیر ایران خودرو که به عنوان سرپرست پروژه ساخت هواپیماهای پهن پیکر در ایران منصوب شد اما به قول خودش تا یک سال اصلا دم برنیاورد و مطالعه کرد، البته سابقه وی در صنعت هم موثر بود و چندان دور از رشته خودش قرار نداشت.

 

اما اگر مثلا یک نظامی را به عنوان یک مدیر یک باشگاه ورزشی منصوب کنند، دیگر آن قدر این انتصاب دور از ذهن و نادرست است که حتی اگر روزها و ماه های اول، بشود طوری آن را توجیه کرد، بعد از چند وقت از جای دیگری بیرون می زند و این نظامی سابق، نشان می دهد که به درد مدیریت تیم ورزشی نمی خورد. البته من قصد صحبت از ورزش و حواشی آن را ندارم اما جنبه های مدیریتی و اجتماعی این کار، به خصوص وقتی در رسانه ها مطرح می شود، برای من نیز جالب توجه است.

 

آقای رویانیان، بدون یک دقیقه سابقه در مدیریت ورزشی، اکنون سکان شاید پرطرفدارترین تیم ایرانی را در دست دارد. تیمی که به ظاهر خصوصی است و در باطن بدون حمایت های دولتی، نابود می شود. تیمی که هر سال با حاشیه های زیادی، تعدادی مسابقه می دهد. حالا مدیریت یک مدیر بی سابقه و غیر ورزشی، در راسی تیمی پر حاشیه، چیزی نمی شود جز همان چیزی که الان هست.

 

اینها را هم می شود تحمل کرد. بالاخره بسیار حاشیه ساخته می شود تا پخته شود خامی. اما وقتی این مدیر غیر ورزشی در برنامه های زنده تلویزیونی حاضر می شود و در دست مجریان با سابقه قرار می گیرد، حرف هایی از دهانش در می آید که غیر قابل تحمل می شود. دیشب، وی طوری درباره تیم های دیگر لیگ برتر مانند صبا و گهر صحبت کرد که انگار تنها در ایران تیمی که وی مدیریت می کند، وجود دارد و تیم دیگری لیاقت ندارد که در لیگ برتر یا آسیا بازی کند.

 

بحث بر سر دعوای همیشگی میان استقلال و پرسپولیس و امثالهم نیست، بحث بر سر این بخش از افاضات آقای رویانیان است که گفته است: تیم صبا که با پول کم به آسیا می رود، قطعا نمی تواند موفق باشد و من چون تیم من ۲۵ میلیون هوادار دارد، باید هر طور که می توانم خرج کنم تا هوادارانم ناامید نشوند! (نقل به مضمون) یعنی پول تعیین می کند که چه تیمی لیاقت دارد به آسیا برود، نه تلاش آن تیم.

 

به نظرم برای امثال رویانیان، باید ممنوعیت رسانه ای اعمال شود و حداقل در برنامه های زنده حضور پیدا نکند. این شکل حرف زدن و به آسانی ابراز عقیده کردن و از بالا درباره دیگران قضاوت کردن، دیر یا زود باعث می شود سخنان بدتری از زبان وی بیرون بیاید که عواقب غیر قابل پیش بینی ای داشته باشد.

 

اینکه چه زمانی، کارهای بزرگ به آدم های بزرگ و البته متخصص، سپرده می شود، سوالی است که نه فقط در زمینه ورزش، بلکه در دیگر زمینه ها هم مطرح است.

 

پی نوشت: فوتبال، ورزش مورد علاقه من نیست و لذا نسبت به هیچ تیمی، تعصب ندارم. به نظرم باید ۲۲ عدد توپ در زمین انداخت که همه سرگرم شوند 🙂