۱ آذر ۱۳۹۱

رسم ساده‌ای است که در کودکی به ما آموختند. سلام کردن بر مظلوم و لعنت فرستادن به ظالم. به نظر ساده می رسد اما بار معنایی زیادی دارد. این روزها، به جا آوردن این سنت، کمی فراموش شده است. زنده کردن دوباره اش، نیاز به همایش و پلاکارد نویسی و هیچ چیز دیگر ندارد، فقط کافی است هر وقت که آب خوردی، بگویی: سلام بر حسین، لعنت بر یزید.

۲۶ آبان ۱۳۹۱

از میان تمام دست‌هایی که تا به حال دور گردنم حلقه شده است، دست دختری که دیشب در آغوش هم خوابیده بودیم، مهربان تر بود. با چشم های بسته و اعتماد عمیق به من، در حالی که نفس هایش به گردنم می خورد، خوابیده بود و قصه گوش می کرد. قصه سوزان شکارچی، دختر کبوتر و پنجه سفید که با همکاری هم، از جنگل سیاه گذشتند و پشت کوه بلند، در دشت بزرگ…. اینجا دیگر خوابش برده بود، مهربان ترین دختری که تا به حال در آغوش گرفته ام.

۱۷ آبان ۱۳۹۱

این درست است که ما می دانیم زیر این دستکش مخملی، یک دست چدنی وجود دارد، اما به هر حال اگر بخواهیم نشان بدهیم که گول خوردیم یا هر چیزی، باید دستکش مخملی، کاملا همه جای دست چدنی ات را پوشانده باشد، لذا حالا که بار دیگر رای آوردی، بهتر است دستکشت را بالا بکشی و همه دستت را بپوشانی. آن وقت می شود با این دست مخمل پوش دست داد. البته حواسمان هم هست که زیرش یک دست چدنی داری و هر لحظه ممکن است رنگ عوض کنی. ما هم همین طوریم، امروز لبخند می زنیم ولی پشت این لبخند هزار هزار موشک می سازیم که خدای نکرده وقتی دستکشت افتاد، در برابر دست چدنی سنگینت، بی دفاع نباشیم. سیاست است دیگر برادر اوباما.

۲ آبان ۱۳۹۱

شعر واقعا خوب است و کاربردهای زیادی دارد. از جمله این کاربردها که مقداری مهجور مانده است، استفاده از آن در تربیت بچه هاست. از آنجا که من یک دختر دارم و برای تربیتش، از شعر استفاده زیادی می کنم، گفتم چند فراز از شعرهای مهم تربیتی را بنویسم که آیندگان استفاده کنند. از شواهد امر هم پیداست که در آینده بحث تربیت بچه، ضرورت بیشتری پیدا خواهد کرد.

در سنین مختلف، شعرهای مختلف کارکردهای، تربیتی گوناگونی دارند.

 

در سن خردسالی، من برای نازنین این شعر رو می خوندم:

بخورم تو رو، تو که لب هات طعم ….

در جای خالی، کلمات: شیری که تازه خوردی، قطره آهن، قطره مولتی ویتامین، رو می تونید قرار بدید. هرگز به بچه خردسال نباید توت فرنگی داد که لباش، طعم توت فرنگی بگیره البته.

 

یک کم که سن بالاتر می ره، باید مفهوم مالکیت خصوصی رو به بچه آموزش داد. من از این شعر استفاده کردم:

اتل متل توتوله، گاو نازی (نازنین، اسم دخترمه) چه جوره؟

این شعر به بچه یاد می ده که می تونه مالک اشیاء از کوچیک تا بزرگ حتی به بزرگی یک گاو بشه. البته قبلش باید به بچه بگین که گاو چیه و چه اندازه ای است و صداش چیه که بدونه مالک چی شده.

 

مقداری که سن بچه بالاتر می ره، و اگر مثل بچه من، دختر باشه، شعر زیر برای آموزش مشکل پسندی در ازدواج و جواب مثبت ندادن به پیشنهاد هر یک لا قبایی، کار کرد داره!

یک نازی داریم، شاه نداره، وزیر موشا نداره، به کسکسونش نمی دیم، به راه دورش نمی دیم، به آب شورش نمی دیم، شاه بیاد با لشکرش…. نمی دیم نمی دیم نمی دیم نمی دیم….

این شعر، باعث می شه دخترها، به ارزش وجودی خودشون در نزد پدر و مادر پی ببرن و متوجه بشن که مناصبی مثل پادشاه و وزیر، حتی اگر با لشکر و خدم و حشم باشه، عاقبت خوبی نداره.

 

اما در مسیر تربیت بچه، شعرهای دیگه هم مهمه. مثلا شعر حسنی نگو، یه دسته گل

توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود…. تا اونجا که می گه: کره الاغ کدخدا، یورتمه می رفت تو کوچه ها

در اینجا لازمه که پدر، نقش کره الاغ رو بازی کنه و به دخترش، سواری بده. توجه کنید که اگر پسر بود بچه تون، این روش کارکرد خوبی نداره چون دیگه ازتون سواری می گیره تا آخر

 

دزده و مرغ فلفلی، شعر بسیار خوبی است. من این شعر رو با یک شعر دیگه تلفیق کردم و این طوری به بچه یک شعر جدید یاد دادم:

یک نازی بود، یک بابا داشت، باباش رو خیلی دوست می داشت، یه روز که خیلی خسته بود، کنج اتاق نشسته بود، باباش اومد، تو گوشش گفت: یه نازی بود، یه بابا داشت، باباش رو خیلی دوست می داشت و ….

این شعر رو می شه برعکس هم کرد که یه بابا بود، یه نازی داشت. این طوری بچه مفهوم دوست داشتن پدر و دوست داشته شدن توسط پدر رو کاملا یاد می گیره.

 

فرض کنیم شما می خواهید به بچه یاد بدید که شبها باید وقتی مامانش خوابه یواش حرف بزنه و بعد هم بیاد توی بغل باباش، بخوابه. حاصل می شه شعر زیر:

صدای شب یواشه، نازی بغل باباشه!

بچه به سرعت یاد می گیره که باید صداش یواش باشه و در عین حال بغل باباش هم باشه!

 

از شعرهای دیگه هم می شه استفاده کرد. مثلا برای شستن دست قبل از غذا می شه گفت:

کلاغه می گه قار قار قار، دستاتو بشور، موقع ناهار!

 

می بینید که شعر در تربیت کودک خیلی نقش داره و باید به این نقش واقف بود و از اون استفاده کرد.