۲۴ خرداد ۱۳۹۱

چند وقتی هست که شاهد انتشار نوشته‌های وبلاگ خودم  به شکلی کج و معوج و دستکاری شده در سایت دیگربان هستم. انتشار این نوشته‌ها با دگرگونی و وارونه نشون دادن آنچه من قصد گفتن آن را دارم، همراه است و در کنار آن القابی به من داده می شود تا نوشته‌های وارونه جلوه داده شده‌ام، تاثیر بیشتری داشته باشد!

 

سال گذشته، با توجه به مطلبی که این سایت از وبلاگ من نقل کرده بود، مجبور به کناره گیری از سردبیری پایگاه اطلاع رسانی آینده روشن شدم و البته بعد از آن هم نوشتم که از این به بعد با دست های بازتری می نویسم چرا که دیگر جایی مشغول به کار نیستم که بر نوشتنم تاثیر بگذارد.

 

امروز نیز این پایگاه، مطالب پست دو روز پیش من با عنوان “ریشه بی اعتمادی به مدیریت فضای مجازی در ایران چیست” را وارونه منعکس کرده است و در ادامه، با دادن لقب “بلاگر حزب اللهی” مطالب دلسوزانه من را به خیال خودش، در سناریویی فرضی به نوشته های دیگران پیوند داده است.

 

اصرار دست اندرکاران این پایگاه بر ربط دادن کارهایی که ربطی به وبلاگ شخصی من ندارد، نیز جالب توجه است. در حالی که مدیریت یک سایت یا کار کردن در یک اداره، ربطی به مطالبی که شخصی در وبلاگش می نویسد، ندارد؛ این سایت با زوم کردن بر نوشته های شخصصی که حوزه جدایی از محل کار و فعالیت اداری من دارند، نوعی از تفتیش عقاید مدرن را پی گیری می کند. این تفتیش عقاید به این شکل است که به دنبال کشف نقاط احیانا ناسازگار نوشته های شخصی وبلاگ من با محل کارم می گردد و سپس مثلا تیتر می زند: مدیر سایت آینده روشن، چنین گفت!

 

کار سخیفی است و بیشتر از بقیه وبلاگ نویسان، روی من و امثال من که با هویت واقعی در فضای مجازی فعالیت می کنیم، اثر می گذارد. اثرگذاری هم به دو شکل است. یکی در نوشتن محتاط می شویم و دیگر اینکه برخی از ساده اندیشان داخلی، به جای مطالعه مطلب اصلی، از روی مطلب وارونه نوشته شده دیگربان قضاوت می کنند.

 

بماند که بهنام قلی پور، این مطالب وارونه نوشته شده را ترجمه می کند و در اختیار بعضی از سایت های خارجی هم می گذارد که نمونه آن مطلب گاردین درباره این پست وبلاگ من یا این مطلب از سایت اسرایئلی ملم است.

 

در واقع می توان گفت دیگربان دو دستور کار اساسی دارد. یکم رصد و در اختیار گذاشتن اخبار و اطلاعات به مشتریان خارجی اش و دوم وارونه نشان دادن مطالب وبلاگنویسان و پایگاه های ایرانی و ایجاد مشکل در داخل برای آنها. در انجام وظیفه اول، دیگربان حتی به مشتریان خارجی خود هم درست خدمات نمی دهد و اطلاعات و اخبار را بر مبنای سلیقه خود تفسیر می کند. این تفسیر گاه عامدانه و در بسیاری از موارد، به علت ناآگاهی از وقایع داخل ایران است و در نهایت باعث ایجاد یک تصویر نادرست از داخل ایران برای مشتریان خارجی دیگربان خواهد شد. تصویری که پس از انتشار مطلب براساس آن و روبرو شدن با واقعیت، مانند گاردین، مجبور به اصلاح آن در مطالب بعدی می شوند.

 

در واقع، در ماه های اخیر، دیگربان، ابزار دست برخی مسوولین داخلی شده است که انتقادات مستقلانه را نیز بر نمی تابند و با استناد به وارونه نوشتن های دیگربان، این انتقادات را “آب به آسیاب دشمن ریختن” تعبیر می کنند. البته خوشبختانه من برخورد مستقیمی با این دسته از مسوولین نداشته‌ام ولی حدس می زنم وجود داشته باشند.

 

به هر حال دیگربان برای قلب واقعیت ایجاد شده است و کاری جز نفرت پراکنی نمی‌کند. نفرت پراکنی‌ای که شاید ریشه در نیاز گردانندگان آن به چنین کاری دارد. چرا که به نظر من کارفرمایان خارجی چنین وب سایت هایی، رویه ملایم و خبر رسانی عادی را نمی پسندند و در صورت اتخاذ آ« احساس می کنند که گردانندگان سایت هایشان تحت نفوذ جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند و آنها را تعویض می‌کنند. اتفاقی که برای رادیو زمانه افتاد و باعث تصفیه تیم آقای جامی و همکارانش شد و در عین حال رادیو زمانه را عملا از دور خارج کرد و من هم آن را در این مطلب تا اندازه ای شرح داده ام.

 

در انتها، باید بگویم که باز هم در این وبلاگ خواهم نوشت، هر چقدر هم که دیگربان و شیاطین دیگربه کارهای خودشان ادامه دهند.

۲۱ خرداد ۱۳۹۱

چند شب قبل، در یکی از موارد معدودی در هفته که پای تلویزیون بودم، شاهد صحبت‌های یکی از مسوولین مرکز ماهر وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بودم که درباره نحوه مبارزه با بدافزار شعله (فلیم Flame) صبحت می‌کرد. به خلاف این گونه صحبت‌ها، معلوم بود که شخص دعوت شده به برنامه تلویزیونی، می‌داند که از چه چیزی صحبت می‌کند و نسبت به آن آگاهی دارد. نه غلو می‌کرد و نه سعی می‌کرد توانایی خاصی را به متخصصان داخلی نسبت بدهد. البته در جایی از شرکت‌های تولید کننده ضد ویروس داخلی یاد کرد و به نظرم به خاطر قرار داشتن در سال تولید ملی، رتبه آنها را کمی بیشتر از آنچه بودند، عنوان کرد. بعد از پایان این برنامه، به این فکر کردم که چقدر از حرف‌هایش را قبول دارم و متوجه شدم در عین اینکه، خوب و منطقی صحبت می‌کرد، اما در عین حال نمی‌توانم به گفته‌هایش خوشبین باشم و به آنها اعتماد کنم. اما چرا؟

 

بی اعتمادی به مدیریت کنندگان فضای مجازی در ایران، چیز تازه‌ای نیست. از هنگامی که من به اینترنت وصل شده‌ام، همیشه یک تقسیم بندی میان ما کاربران عادی و آن مدیران و دست اندرکاران فضای مجازی، وجود داشته است.

 

در باور عمومی، آنها آدم هایی هستند که یکم: نمی دانند واقعا در فضای مجازی چه خبر است، دوم: با نگاهی کاملا ایدئولوژیک به فضای مجازی می‌نگرند، سوم: از توانایی فنی پایینی برخوردار هستند چهارم: نوعی پدرکشتگی ذاتی با کاربران دارند پنجم: غیر منطقی هستند، ششم: همیشه نگاه امنیتی دارند، هفتم: ….. به این لیست چیزهای زیاد دیگری هم می توان اضافه کرد اما واقعا چنین چیزی نیست. در برخوردی که با تعدادی از مدیران فنی و غیر فنی فضای مجازی داشته‌ام، اتفاقا تقریبا از همه آنچه در فضای مجازی می گذرد، مطلع هستند، توانایی فنی خوبی دارند، هیچ پدرکشتگی ذاتی با کاربران ندارند، و اتفاقا آدم های منطقی ای هستند. اما چه چیزی باعث شده است باور عمومی کاربران فضای مجازی، غیر این باشد؟

 

به نظر من، مهم ترین چیزی که برای قضاوت در مورد مدیران، می‌تواند ملاک قرار گیرد، عملکرد آنان است. و دقیقا همین عملکرد مدیران فضای مجازی در ایران است که باعث شکل گیری باور عمومی درباره ایشان شده است.

 

بررسی عملکرد ۱۵ سال اخیر مدیران فضای مجازی نشان می‌دهد که دو دیدگاه کلی در عملکرد آنها حاکم بوده است، نخست بحث امنیت و دوم بحث درآمدزایی. در واقع مدیران متعدد فضای مجازی با نوسان بین این دو رویکرد، باعث شده اند تا کاربر عادی و حتی حرفه ای فضای مجازی، دیگر اعتمادی به ایشان نداشته باشد.

 

هر گاه مدیران با دیدگاه امنیتی، در فضای مجازی برتری داشته اند، تلاش برای تصویب مقررات و رویه های اجرایی که در آن دغدغه امنیتی، بیشتر نموده داشته است، بیشتر بوده است. به عنوان مثال می توان از تصویب قانون محدودیت نقطه تماس بین المللی در ایران به صدا و سیما و شرکت زیر ساخت، اشاره کرد که البته این یکی ریشه اقتصادی نیز داشته است. شاید گفته شود تصویب این قانون یک ضرورت است اما در پاسخ باید گفت کشورهای دیگر، پس چه می کنند که صدها شرکت خدمات رسان اینترنتی در آنها فعال هستند اما امنیت شان که شاید از ایران حیاتی تر نیز باشد، خدشه دار نمی شود؟ در واقع رویکرد امنیتی مدیران، در وقت بروز، بیشتر به سراغ راه کارهای تحدید کننده آزادی اطلاعات رفته است و باعث شده است از بیم صدمه امنیتی، انحصارهایی شکل گیرد.

 

اما هر گاه اندیشه سوداگری و درآمدزایی، در مدیریت فضای مجازی برتری داشته است، قوانین و مقررات و رویه‌های اجرایی به سمتی رفته‌اند که تا جایی که ممکن است از کاربران پول دربیاید. مثال روشن آن، همین انحصار نقطه تماس بین المللی است که باعث شده تا شرکت زیر ساخت، یکی از بزرگترین گران فروشی های تاریخ ایران را انجام دهد. البته دیگاه فنی نیز جای خودش را دارد که گاهی دوست دارد همه روستاهای بالای ۲۰ خانوار را هم به اینترنت پر سرعت و فیبر نوری وصل کند و گاهی، اینترنت را دشمن قلمداد می کند و آن را کالای لوکس تشخیص می دهد!

 

بهتر است بقیه این پست را طوری ادامه بدهم که هم مطلب را بهتر برساند هم این مدیران اگر احیانا اینجا را خواندند، حداقل به جای شعار، چیز مفیدی که به کارشان بیاید را به دست بیاورند.

 

ریشه‌های بی اعتمادی به مدیران فضای مجازی ایران:

 

یکم. مشخص نبودن مرجع تصمیم گیر

اولین ایراد مدیریت فضای مجازی در ایران، مشخص نبودن مرجع تصمیم گیر است. البته این ایراد با تشکیل شورای عالی فضای مجازی رو به رفع شدن است ـ که باید ابتدا عملکرد آن را دید و بعد درباره آن قضاوت کرد اگر چه از اعضایش کم و بیش پیداست به چه راهی می رود ـ اما به هر حال در حالت فعلی، مرجع تصمیم گیر در بسیاری از موارد مشخص نیست. این مشخص نبودن البته برای کاربر است. به عنوان مثال وقتی اینترنت در ایران کند یا قطع می شود، هیچ کس نمی داند مقصر چه کسی است. حتی نمایندگان مجلس که نمایندگان مردم هستند، اطلاعی از عامل کندی یا قطعی اینترنت آن هم در وقتی که فضای کشور عادی است ندارند. این نکته باعث می شود که کاربر، نسبت به چیزی که نمی شناسد،‌ بی اعتماد باشد.

 

دوم. شیوه آزمون و خطا

در مدیریت فضای مجازی در ایران،‌ شیوه آزمون و خطا کاملا حکم فرما بوده است و احتمالا تا سال های زیادی در آینده هم حکمفرما خواهد بود. مثال های مشخصی در ذهن دارم که به عللی نمی توانم آنها را بیان کنم اما یکی از این مسائل، همین شبکه ملی انتقال اطلاعات است که معلوم نیست چطور در یک برهه،‌ داشتن آن واجب عینی گردید و تمامی تلاش دست اندرکاران وزارت ارتباطات به سمت توجیه آن رفت!‌ اگر واقعا در سال های قبل این وزارتخانه کار پژوهشی درستی انجام داده بود،‌ از همان اول به سراغ این شبکه می رفت که خود ادعا می کند همه کشورها از اول آن را داشته اند! همین الان هم بعید است با سندهای پشتیبان درست به سراغ آن رفته باشد چرا که آدم های فنی این حوزه، عادت به عمل کردن دارند و کمتر فکر می کنند که چه کار دارند می کنند و چرا! در چنین فضایی، وقتی مصاحبه های دو سال قبل این آقایان را می توان کنار مصاحبه های امسال آنان گذاشت، آیا کاربر فضای مجازی ایران، توان اعتماد کردن به این مدیران را دارد؟

 

سوم. خود برتربینی

مدیریت فضای مجازی در ایران، خود را برتر از کاربران می بیند و بدون اطلاع و مشورت آنها و صرفا براساس میل خود،‌ برای آنها تصمیم می گیرد. مصاحبه معروف یکی از وزرای فناوری اطلاعات و ارتباطات هنوز در خاطر کاربران هست که سرعت ۵۶ کیلوبیت را نیاز زیادتر از نیاز کاربران دانسته بود! این مدیریت خود برتربین، حتی اگر در جایی و در حلقه‌ای خواسته است که از نظر کاربران مطلع شود، گلچینی از این کاربران که قبلا نظرات وی را تایید کرده اند را انتخاب می کند و با عنوانی مثل “جلسه با فعالان فضای مجازی” در گفتگوی کم و بیش یک طرفه،‌ به حضور می پذیرد. این گونه جلسات به شکل همایش و هم اندیشی هم ممکن است برگزار شوند اما بیشتر جنبه نمایشی دارند. تا به حال هیچ یک از قول های داده شده مدیران فضای مجازی در این همایش ها و جلسات، عملی نشده است. این مساله باز هم به جو بی اعتمادی بین کاربران و مدیریت فضای مجازی ایران،‌ دامن می زند.

 

چهارم. دیدگاه محدود

مدیریت فضای مجازی در ایران، در برابر بسیاری از موارد، دیدگاه محدودی دارد در حالی که فضای مجازی، با سرعت رشد بالا و گسترش بسیار سریع خود، عملا جایی برای چنین آدم هایی ندارد. به عنوان مثال یکی از نمونه های خوب تولید محتوا در ایران، تبیان است. اما تبیان در واقع یک پلتفرم برای نیازهای ۵ سال قبل در فضای مجازی است و امروزه، دیگر جز یک دانشنامه بزرگ مفید برای مسائل مذهبی و امثالهم، به درد بسیاری از کاربران فضای مجازی نمی خورد و به جرات می توان گفت جز اندکی از ایشان، کسی به آن مراجعه نمی کند. این دیدگاه محدود به ترمزی برای رشد و توسعه تبدیل شده است و در عین حال مشکل دیگر آن، جزء نگری و ریز شدن در شبکه های درشت و کوچک و رفتارهای تفریحی و غیر عامدانه کاربران است. به عنوان مثال فرندفید یک شبکه اجتماعی محدود است اما این شبکه گاهی اوقات آنچان برخی از مدیران فضای مجازی را سرگرم می کند که فی المثل وقتی چند کاربر محدود با هدف خاص مشوش کردن فضای شبکه،‌ توهینی می کنند، این مدیران، به شدت مشوش شده و دست به بزرگنمایی های شدید آن می زنند. یا اینکه وقتی یکی از مجریان شبکه من و تو، در اکانت شخصی خود، چیزی می نویسد، ناگهان اسکرین شات این مطلب سر از باشگاه خبرنگاران در می آورد و از آن به عنوان یک دستاورد در حملات جنگ نرم در فضای مجازی یاد می شود! برای مدیریت در فضای مجازی، باید وسیع دید و به افق های دور نظر انداخت! نگاه پدرانه مدیران فضای مجازی جای خود را به نگاه موشکافانه ناظم مدرسه داده است که متاسفانه ابزار کافی هم برای ایجاد نظم دلخواه خود را ندارد. حال کاربر فضای مجازی، به چنین ناظمی چگونه اعتماد کند؟

 

پنجم. منفعت طلبی

در مدیریت فضای مجازی ایران، منفعت طلبی، نقش عمده ای در تصمیم گیری های دسته ای از مدیران دارد. مدیران، منفعت مادی مشخص را به هیچ وجه با منافع غیر مادی بلند مدت کشور، معاوضه نمی کنند. به عنوان مثال، هم اکنون یک stm1‌ (صد و پنجاه و پنج مگابیت اینترنت ددیکیتد) برای شرکت زیر ساخت، حداکثر ۴۰۰۰ دلار در می آید که به علت استفاده این شرکت از دلار دولتی یعنی رقمی معادل ۵ میلیون تومان. اما این شرکت این لینک را به مبلغ ۴۸ میلیون تومان می فروشد! البته اگر محبت کند و تخفیفی هم بدهد، مبلغ با ۲۰ درصد تخفیف،‌ می شود چیزی معادل ۳۸ میلیون تومان!‌ یعنی این شرکت روی هر لینک مخابراتی در ماه ۳۲ میلیون تومان گران فروشی می کند و به همین میزان اینترنت گران به دست کاربر فضای مجازی می رسد. اگر این شرکت هر لینک را حتی به مبلغ ۱۰ میلیون تومان یعنی با بیش از دو برابر سود هم بفروشد، هر مگابیت اینترنت اختصاصی چیزی حدود ۷۰ هزار تومان به شرکت ها عرضه خواهد شد و این ارزانی حتی با احتساب سود شرکت ها، باعث می شود تا کاربر نهایی از سرعت بسیار بهتری برخوردار باشد.

 

منفعت طلبی مادی اینجا برای حفظ درآمد خود، آفت های دیگر را هم به دنبال می آورد. حال کاربر فضای مجازی، از کاربر ساده بگیر تا کاربران حرفه ای چطور به این مدیریتی که عنصر منفعت طلبی این چنین در تار و پود آن تنیده شده است، اعتماد کند و دیگر حرف هایش را هم باور کند؟

 

ششم. پاسخگو نبودن به مردم و عدم اعتقاد به اطلاع رسانی

مدیریت فضای مجازی در ایران از ابتدا، با عدم شفافیت و پاسخ گو نبودن به کاربران، دیوار بی اعتمادی بین خود و ایشان را بالا برده است. به عنوان مثال چندی قبل سایت جستجوگر گوگل فیلتر شد. نه کسی فهمید چرا این سایت فیلتر شده است، نه مشخص شد چه کسی دستور این فیلترینگ را داده است و نه در نهایت مشخص شد چرا این سایت از فیلتر در آمده است! اگر قرار بر فیلتر شدن این سایت است و مجموعه مدیریت فضای مجازی به جمع بندی رسیده است، دیگر چرا از اعلام آن ابایی دارد؟ اگر این طور نیست و سر خود فیلتر شده است، چرا از اعلام اینکه اصلا این سایت فیلتر شده است، خودداری می کند؟
یا در مورد قطعی های اینترنت، عملا هیچ کسی پاسخ گو نیست که چرا اینترنت قطع می شود. البته این سیاست پنهان کاری تنها مختص فضای مجازی نیست و در پیش گرفتن آن، باعث داغ شدن بازار شایعات می شود. از سوی دیگر علت بسیاری از دیگر رفتارهای مدیریت فضای مجازی در ایران،‌ مشخص نیست. بسیاری از سایت های شبکه های اجتماعی، به محض شکل گیری و استقبال کاربر، فیلتر شده اند. سوال اینجاست که آیا رویه این است که هر شبکه اجتماعی ای باید بیاید و در محضر آقایان مدیر فضای مجازی، زانوی ادب به زمین بزند؟ خب حتی اگر چنین سیاستی هم هست، باید اعلام شود. اینکه کاربران بزرگ و کوچک بدانند تکلفیشان چیست، باعث می شود تا رویه قانونی شکل بگیرد نه اینکه یک روز میل به فیلترینگ یک سایت باشد، روز دیگر نباشد. بلایی که سر فیس بوک در ایام انتخابات سال ۱۳۸۸ آمد!
این مشخص نبودن سیاست ها، باعث می شود تا سواستفاده گران بر طبل خردمندانه نبودن تصمیمات نیز بکوبند. در واقع اگر تصمیات همیشه خردمندانه و درست باشند،‌ چرا از اطلاع رسانی علنی آن،‌ ترسی در کار باشد؟

 

هفتم. بی اعتنایی به تجربه‌های موفق دیگران و اصرار در به کارگیری شیوه های تحدید کننده آزادی

این ایراد آخر مدیریت فضای مجازی ایران، ایراد بزرگی است. در جایی، در غرب، صداهای نادلخواه حاکمیت را، ظریفانه سانسور می کنند، مدیریت فضای مجازی ایران، به ساختن دوباره دیوار آهنین در فضای مجازی مشغول است. یعنی چیزی را می سازد که قبلا دیگران هم ساخته بودند. اما آن دیوار آهنین فیزیکی،‌ آن چنان در هم ریخت که از قبل آن، کشور شوراها نیز تجزیه شد. تجربه های تحدید کننده آزادی در فضای مجازی، باید با اطلاع رسانی دقیق مرزها و خدمات فنی خوب همراه باشد تا کاربر چیزی را که از دست می دهد، در مقابل چیزی که به دست می آورد، از یاد ببرد. اما در ایران چنین نیست.

 

می دانم که قبول کردن این مطالب بالا، برای مدیران فعلی فضای مجازی ایران، سخت است. احتمالا با توجه به بند سوم، خواهند گفت این حرف ها به یک وبلاگ نویس معمولی نیامده است. اما آقایان محترم مدیر، این حرف ها را بعد از دیدن یکی از جملات مقام معظم رهبری نوشتم و نوشتن آن را تکلیف دانستم. مضمون جمله این بود که تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنیم، امید به اصلاح جامعه مان داریم و اینکه این امر به معروف و نهی از منکر وظیفه فرد فرد جامعه است. حالا خودتان می دانید که با امر به معروف و نهی از منکر من که درست و غلط نوشته‌ام،‌ چه می کنید. می توانید مساله را از بیخ حل کنید،‌ که راه حل ساده تری هم هست و صورت مساله را پاک کنید یا اینکه به فکر اصلاح باشید. اگر به فکر اصلاح افتادید، ما کاربران عادی فضای مجازی ایرانی را هم خبر کنید تا کمکتان کنیم.

 

پی نوشت: مدیریت در ایران، کار سختی است اگر وجدان داشته باشی، اگر نداشته باشی، کار راحتی است.

۱۵ فروردین ۱۳۹۱

یکی از مسائلی که همه کم و بیش درباره آن شنیده‌ایم، جاسوسی گوگل از ایرانی‌ها یا مسلمانان یا مخالفان دولت آمریکا و سیستم سرمایه‌داری است. بخشی از صدای رسمی جمهوری اسلامی که از سایت های خبری ای چون فارس نیوز شنیده می‌شود، هر از چند گاهی مطالبی درباره انواع جاسوسی گوگل، عضویت مقامات سابق دولت آمریکا در گوگل و حضور مقامات گوگل در جلسات حساس تصمیم گیری دولتی و غیر دولتی آمریکایی صحبت می‌کند. حتی گاهی اظهارنظرهای رسمی هم از مقامات نظامی و امنیتی، بر این دیدگاه اصرار می ورزند که گوگل، جاسوس است. 

 

برای اینکه درستی یا نادرسی این ادعا را بررسی کنیم، ابتدا باید ببینیم دقیقا علیه گوگل چه حرف‌هایی زده می‌شود و سپس هر ادعا را در ذیل آن پاسخ بگوییم.

 

۱_ گوگل از اساس یک شرکت صهیونیستی است که برای جاسوسی اطلاعات حساس ایرانی‌ها و سایر کشورهای ضد اسرائیلی درست شده است.

 

این ادعا که اساس بسیاری از شرکت‌های چند ملیتی موفق، صهیونیستی است و از اساس برای جاسوسی از اطلاعات حساس ما یا انجام کارهای بد علیه ما شکل گرفته‌اند، کم و بیش همیشه مطرح بوده است. از یاهوی صهیونیستی تا HP صهیونیستی در این سالها مطرح شده اند تا شرکت های کوچک تری مثل اسکایپ! اساس همه این ادعاها بر این مساله استوار است که این شرکت ها یا محتوای ضد صهیونیستی را سانسور می کنند یا اینکه با اهداف صهیونیست ها همراهی می کنند اما هیچ گاه دلیل محکمی مانند کمکی که کوکاکولا به رژیم صهیونیستی میکند، مطرح نشده است.

 

شاید درست این باشد که بگوییم هر مجموعه موفقی در جهان، نظر افراد مختلفی را برای استفاده و سواستفاده به سوی خود جلب می‌کند و هر کس که پول یا قدرت مورد نظر را داشته باشد، از آنها بهره می برد. مثلا چندی قبل یک شاهزاده سعودی بخشی از سهام توئیتر را خرید تا احتمالا از تاثیر توئیتر در اعتراضات مردم عربستان بکاهد. اما کسی نمی گوید توئیتر سعودی است! گوگل که موفق ترین شرکت فناوری است، احتمالا مورد توجه صهیونیست ها قرار دارد و سعی در تاثیر بر سیاست های آن دارند. اما این که بگوییم گوگل از اساس صهیونیستی است، چیزی جز یک توهم بیمارگونه نیست.

 

۲- گوگل یک سیستم جاسوسی بالفطره است که از اساس برای جاسوسی کردن از ما پدیده آمده است.

 

این ادعا نیز به مانند ادعای نخست، ریشه‌ در حقیقت ندارد. از آنجا که کار گوگل، فهرست کردن اطلاعات همه چیز بر روی وب است، احتمالا همه چیز هم در آن یافته می شود. حالا اگر کسانی اطلاعات حساس ادارات و سازمان های خود را بر روی وب می گذارند، دیگر هر کاری هم بکنند، روغن ریخته به چراغ بر نمی گردد. گوگل باید برای تحویل نتیجه درست جستجو، همه چیز را فهرست کند به نحوی که هر چیزی در صورت درخواست درست، به موقع پیدا شود. شاید این یافته سخنرانی تحویل سال رییس جمهور ایران باشد یا اینکه پیام رییس جمهور آمریکا به مناسبت تحویل سال ۱۳۹۱!

 

اما در عین حال این نکته نیز مطرح است که سازمان های دولتی با دسترسی به اطلاعات جمع آوری شده توسط گوگل و با استفاده از فناوری های “دیتا کاوی” و رایانه‌های بسیار سریع، می توانند اطلاعات مهمی از مردم کشورها و دولت ها به دست آورند که در واقع، این هدف از نتایج جنبی فعالیت های گوگل است. پس گوگل برای جاسوسی پدید نیامده است اما از آنجا که انباشته شدن داده‌ها در هر مکانی، آن را به هدفی برای دولت‌ها و سیستم های جاسوسی و شرکت‌های تجاری تبدیل می‌کند که گوگل نیز از این مساله مستثنی نیست.

 

۳- گوگل برای همه مردم دنیا یکسان عمل نمی‌کند بلکه علیه کسانی که با سیاست‌های آمریکا مخالف هستند، فعالیت می‌کند.

 

این ادعا که با برخی از عملکردهای گوگل مانند سانسوس نوشته‌های ضد هولوکاست در نتایج سرچ تقویت می‌شود، از اساس اشتباه است. در واقع گوگل تابع قوانین و مقررات کشوری است که در آن ثبت شده و مقر اصلی فعالیتش در آن است. اگر دولت آمریکا از گوگل اطلاعاتی را بخواهد، گوگل باید آن را ارائه کند. حال فرقی نمی کند این اطلاعات فهرست فعالین فارس زبان فضای مجازی باشد که مشکوک به همکاری با ارتش سایبری هستند ـ نامی که فعلا لرزه بر اندام آمریکایی‌ها انداخته است ـ یا اینکه محتوای شش ماهه اخیر ایمیل تعدادی از عناصر مشکوک به همکاری با مافیای مواد مخدر ایتالیا. گوگل به هر حال باید خواسته دولت آمریکا را اجرا کند. 

 

برای واضح شدن ماجرا، می توان مثالی از داخل ایران است. اگر دولت ایران، اعم از سرویس های امنیتی یا قوه قضائیه، به بلاگفا دستور دهد آی پی های استفاده شده برای دسترسی به داشبورد یک وبلاگ را از زمان تشکیل تا زمان حال ارائه کند، آیا مدیر بلاگفا می تواند از این کار طفره برود؟ پاسخ نه است و در صورت عدم همکاری با دستور رسمی یک نهاد امنیتی یا قضایی، مدیر بلاگفا براساس قوانین کشور ما محکوم می شود. حال وقتی چند بار چنین همکار رسمی ای صورت گیرد، احتمالا برای دفعات بعد، دیگر مامورین شناخته شده برای گرفتن اطلاعات یک وبلاگنویس مظنون به فعالیت های خرابکارانه، ماجرا را کش نمی‌دهند و از مدیر سرویس وبلاگی خواهند خواست که اطلاعات را سریع تر ارسال کند و منتظر حکم قاضی نشود. در مقابل آنها هم جای دیگری فعالیت قانونی و مفیدی برای وی انجام خواهند داد. قطعا نادیده گرفتن چنین لطفی در آینده برای شرکتی مثل گوگل که هر روز با مشکلات قانونی و حقوقی روبروست، احمقانه است همان طور که این لطف و این رابطه در ایران نیز وجود دارد.

 

در ادامه این ادعا گفته می شود که گوگل داوطلبانه با سرویس های امنیتی آمریکایی و غربی همکاری می کند اما مگر ما نیز در ایران نباید داوطلبانه با سرویس های امنیتی در مواردی که خطری نظام جمهوری اسلامی را تهدید می کند، همکاری کنیم؟ پس چرا گوگل را به خاطر کاری که به فرموده امام راحل(ره) همه ما باید در انجام آن کوشا باشیم، سرزنش می کنیم؟ در واقع گوگل ابزار خوب دولت و نظام آمریکا است چیزی که اگر درست فکر کنیم، ما هم باید برای نظام و دولتمان باشیم.

 

۴- گوگل با ایران در موارد حقوقی و قانونی برابر برخورد نمی‌کند.

 

بیایید این ادعا را با یک مثال باز کنیم. آموزش دادن ساختن بمب در همه جای دنیا ممنوع است. انتشار آموزش ساختن بمب در هر مطبوعه ای در هر جای دنیا یا روی هر وب سایتی به بستن آن توسط دولت ها می انجامد. گوگل نتایج جستجو برای آموزش بمب در اکثر کشورها را در صورت تشخیص فیلتر می کند یا اینکه در صورت درخواست هر دولتی، آن را حذف می کند. اما در مورد ایران چنین کاری انجام نمی شود و شما به راحتی می توانید آموزش ساخت چندین نوع بمب و نارنجک و چیزهای مشابه را از گوگل پیدا کنید.

 

جملات بالا درست هستند. نتیجه یک جستجوی ساده در گوگل نشان می دهد که شما می توانید با آی پی ایران به دستورالعمل ساختن بمب دست پیدا کنید اما عین همین جستجو با آی پی غیر ایران نیز شما را به نتایج راه گشایی در ساختن بمب می رساند. در عین حال منکر این نیستم که در صورت درخواست دولت ها نتایج مرتبط با آنها حذف می شود اما درخواست دولت ایران احتمالا بی پاسخ گذاشته شده است. البته شاید به یک دلیل بسیار ساده که عبارت است از درخواست نکردن باشد که دولت ایران موفق به رسیدن به جواب مثبت نشده است. در عین حال گوگل هم حق دارد. چرا باید درخواست های دولتی را قبول کند که قبل از هر درخواست و سوالی، به فیلتر کردن سرویس های گوگل و حتی جستجوی تحت وب آن اقدام می کند، جواب مثبت دهد؟

 

به نظر من اگر درخواست های حذف نتایج جستجو به شکلی غیر از راه کار دولتی و براساس منطق و قانون به دست گوگل برسد، در گوگل کسانی هستند که جواب مثبت بدهند. موارد کودک آزاری، ساخت بمب، حمایت از تروریسم، توهین به ادیان (نه بحث از درستی و صحت ادعاهای ایشان) بحث های نژادی، همگی قابل مذاکره توسط یک یا چند گروه غیر دولتی در فضای مجازی با گوگل هستند. در عین حال به نظر من حتی می توان از گوگل خواست برای حمایت از حقوق کودکان، در جستجوی امن خود، (Safe Search) مواردی چون پورن، داستان های غیر اخلاقی و هر چیزی که برای زیر ۱۸ سال در قوانین بین المللی مجاز نیست را به شکل قانونی سانسور کند.

 

۵- گوگل با انقلاب اسلامی دشمن است و برای براندازی آن تلاش می کند.

 

این یکی از خنده دار ترین ادعاهایی هست که علیه یک موتور جستجو شنیده ام. به باور من نشر بسیاری از فعالیت های مثبت پیرامون انقلاب اسلامی ایران، جز با یاری گوگل ممکن نبوده است. حال چطور با دیدن نتایج مطالبی علیه انقلاب اسلامی در نتایج جستجوی گوگل، می توان گفت گوگل با انقلاب اسلامی دشمن است؟ بالاخره مخالفان انقلاب اسلامی ایران، با بودجه های شخصی یا بودجه هایی که بعضا دولت های غربی مانند دولت آمریکا به آنها اعطا کرده است، در فضای مجازی فعالیت می کنند و گوگل هم نتایج فعالیت آنها را نشان می دهد. 

 

البته نمی توان انکار کرد که انگولک کردن گوگل، باعث واکنش آن می شود که نمونه آن، عکس لحظه حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ در میدان آزادی است که در وبلاگ گوگل ارث منتشر شد. وقتی ما به یک شرکت عظیم بین المللی با فیلترینگ سرویس هاش حمله می کنیم، قطعا باید منتظر حملات متقابل هم باشیم. از یاد نبریم که گوگل یک سایت بیچاره ایرانی نیست که با دستور کارگروه فیلترینگ، از روی سرورهای داخلی پاک شود بلکه امروزه گوگل به یک نیاز تبدیل شده است.

 

۶- گوگل از اطلاعات ما پول در می‌آورد!

 

نفس پول در آوردن در اسلام و دیگر ادیان و در دنیای آزاد، بد نیست. اسلام کسب حلال را ترویج می کند و چندین و چند شرکت داخلی دنبال همین تجارتی هستند که گوگل سرآمد آن است اما متاسفانه بلد نیستند چطور الگوریتم سرچی مثل گوگل بنویسند و منابعی مثل گوگل در اختیار ندارند. گوگل دقیقا از اطلاعات ما پول در می آورد اما کار گوگل بدتر از شرکت های مخابراتی یا سازمان سنجش نیست که اطلاعات مشتریان خود را برای فرستادن پیامک تجاری یا تبلیغ تست کنکور و کلاس کنکور ارشد، می فروشند. پس این ادعا هم کاری است که خود ما می کنیم ولی چون ما به اندازه گوگل پول در نمی آوریم، پس می توانیم از گوگل انتقاد کنیم!

 

در یک نتیجه گیری کلی باید بگویم که گوگل بزرگ است، از اطلاعات ما پول در می آورد، اطلاعات ما در اختیار سازمان های امنیتی و قضایی آمریکا و کشورهای غربی می گذارد، سیاست های صهیونیست ها را اجرا می کند، علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کند اما ذات آن تنها یک شرکت برتر و پیشرو در دنیای فناوری امروز است که برای بقای خود تلاش می کند و همان کارهایی را انجام می دهد که ما هم به نوع دیگری آن را انجام می دهیم. پس گوگل نه دوست ماست نه دشمن ما بلکه ابزاری است که در عین کمک کردن به ما از ما استفاده می‌کند. بهتر نیست با ماهیت ابزارگونه آن کنار بیاییم؟

 

پی نوشت: برخی از مقامات دولتی و کارشناسان فناوری ایرانی، آن چنان علیه گوگل حرف می زنند که انگار سالها به مطالعه این غول دنیای فناوری پرداخته اند اما وقتی پای بحث منطقی و مستند پیش می آید، مشخص می شود که از گوگل هیچ نمی دانند و متکی به برگه‌های نوشته شده و جملات مارکدار شده کارشناسانشان هستند. بهتر نیست به جای این آدم‌ها، کارشناسان واقعی فضای مجازی درباره نحوه مواجهه با گوگول و سایر سرویس‌های فضای مجازی نظر بدهند؟

۹ فروردین ۱۳۹۱

نامگذاری سال‌ها توسط رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه‌ای، رسمی نیکو است که به صورت هدفمند از سوی ایشان برای حل مشکلات اساسی ایران، بنا نهاده شده است. اگر در سال‌های نخست، سال‌ها بیشتر از روی مناسبت‌های مذهبی و به نام امام علی (ع) یا پیامبر اعظم مزین شدند، اما با تدبیر رهبری، اسامی کاربردی برای سال‌های اخیر اعلام شدند تا امسال که به نام تولید ملی نامگذاری شده است.

 

حمایت از تولید ملی، بخش نخست نام سال ۱۳۹۱ است. سالی که اگر در راستای نامگذاری‌اش به پیش رود، در پایان نتایج بسیار خوبی را برای ایران به دنبال خواهد داشت. اما برای تحقق این نتیجه چه کار باید کرد؟ اگر چه پاسخ گویی به این سوال خوب در حد و اندازه استراتژیست‌های بزرگ و اساتید دانشگاه و مدیران عالی رتبه است اما من نیز به سهم خودم و به اندازه فهمم باید به این سوال جواب بدهم تا بتوانم در راهی که رهبر انقلاب مشخص کرده است، قدم بردارم. به همین خاطر پیشنهادهای زیر را برای تحقق اهداف سال حمایت از تولید ملی مطرح می‌کنم.

 

۱- خرید بدون قید و شرط همه از تولیدات ملی

حمایت از تولید ملی با استفاده بدون استثنای همه از این تولیدات محقق می‌شود. اگر اداره‌ای از تولید ملی استفاده کند اما اداره دیگری شان خود را بالاتر از این ببیند، و از تولیدات خارجی استفاده کند، به هدف نمی رسیم. این تولیدات از وسایل ساده مثل لوازم التحریر شروع می شود و تا خریدهای کلان ادامه می یابد. به نظر من رهبری و سران قوای سه گانه باید در این امر پیش قدم شوند و در گام نخست خرید هر گونه کالایی غیر ایرانی در بیت رهبری، نهاد ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و قوه قضائیه، ممنوع شود مگر در صورت نیاز اساسی. تشخیص این نیاز اساسی باید با کمیسیونی عالی در هر کدام از این نهادها باشد که تشکیل جلسه و تصویب گرفتن از آن به سادگی ممکن نباشد و تصمیمات آن توسط بالاترین شخص هر یک ازین نهادها موشکافانه بررسی شود.

 

۲- ممنوعیت خرید از کالاهای غیر اساسی یا نیمه اساسی خارجی بدون معادل داخلی 

بسیاری از کالاهای غیر اساسی یا نیمه اساسی خارجی که در داخل معادلی ندارند، به راحتی قابل ساخته شدن هستند اما به علت نداشتن بازار اولیه یا جا افتادن برند خارجی، در داخل صرفه ساخت ندارند. اگر خرید این کالاها که بالاخره باید جایگزین شوند، از خارج یا از نمایندگان داخلی شرکت خارجی ممنوع شود و به جای آن با تشریح نیازهای هر دستگاه و اداره و سازمان، تولیدکنندگانی که قابلیت تولید را دارند، دعوت به مشارکت شوند، بخش عمده ای از نیاز به آنها مرتفع خواهد شد.

 

۳- قطع فوری تبلیغات کالاهای خارجی از صدا و سیما 

انگیزه آزمندی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به قدری بالاست که در ایامی که یکی از برندهای خارجی در همه رسانه های مطبوعاتی و آنلاین به دلایل خاصی، ممنوع از تبلیغات اعلام شده است، بیشترین حجم تبلیغ این برند در صدا و سیما رخ می‌نمایاند. تبلیغات خارجی فارغ از سود و ضرر صدا و سیما، باید به سرعت از صدا و سیما تا حد ممکن محو شود. با حذف هر ثانیه تبلیغ خارجی، ده ثانیه تبلیغ مثبت به نفع کالاهای داخلی ایجاد می شود زیرا کالای خارجی با پول بیشتر وقت تبلیغات شبکه ها را می خرد و در ثانی ذائه مخاطب را نیز در دست می گیرد. شاید تنها فرمان مستقیم رهبری باعث قطع این تبلیغات مضر در صدا و سیما شود.

 

۴- رفع فیلتر سایت های تحقیقاتی و علمی و ابزاری و خبری خارجی

تولید داخلی به دانش محتاج است. متاسفانه علی رغم این نکته مهم، کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه، سایت های علمی، تحقیقاتی و خبری خارجی – که ابزار دست تولید کننده داخلی برای اطلاع از پیشرفت خارجی هستند – را فیلتر کرده است. سایت های مثل مجموعه ابزارهای وردپرس یا codex.wordpress.com یا سایت های علمی یا سایت های خبری خارجی، پس از فیلترینگ براساس رویه فعلی کمیته فیلترینگ، تنها با میل مجدد این کمیته از فیلتر در می آیند چرا که براساس این رویه باید صاحب سایت در ایران حضورا احراز هویت شود! و بعد محتوای مجرمانه را پاک کند. این رویه و عمل کمیته فیلترینگ عملا تولید کننده داخلی را که دسترسی به سایت های خارجی ندارد، در قفسی این بار ساخته داخل، حبس می کند. به نظر می رسد این مهم نیز تنها با دستور رهبری و تعیین کمیته ای مستقل و با اعضایی عمدتا جوان و به غیر از وابستگان نهادهای فعلی در کمیته فیلترینگ یا شورای فضای مجازی، ممکن باشد چرا که آقایان فعلی آن چنان در رویه خود فرو رفته اند که بیم آن می رود با تلنگر رهبری نیز، تکان نخورند!

 

۵- مشخص کردن تولید واقعی از مونتاژ

نباید خودمان را گول بزنیم و تولید را با مونتاژ قطعات آماده یکی کنیم. کاری که خودروسازان کشور انجام می دهند. تولید واقعی باید واقعا حمایت شود و مونتاژ در پله ای پایینتر قرار گیرد.

 

۶- جراحی موسسات تولیدی

بسیاری از مو سسات تولیدی کشور عملا با هزینه بالا و نیروی انسانی زیاد، وبال اقتصاد کشور شده اند. باید این موسسات در فرایندی با خونریزی و درد، جراحی شوند. این موسسات در پشت سپر جلوگیری از بیکاری کارکنان و کارگران پنهان شده اند که یک بیمه بیکاری مناسب، می تواند این سپر را در هم بشکند. در عین حال هزینه این بیمه کمتر از خسارتی است که نگهداری ازین موسسات به اقتصاد کشور می زند.

 

۷- تشکیل انجمن های حمایت از مصرف کنندگان

انجمن های حمایت از مصرف کنندگان باید به سرعت تشکیل شوند و با استفاده از ابزار رسانه ای و قانونی، تولیدات خوب را از بد سوا کنند و مشخص کنند. این انجمن ها با نیروی داوطلبان به عنوان یک حرکت حقوق بشری، هم وجهه خوبی برای جمهوری اسلامی خواهند داشت و هم بار دولت را در بازرسی سبک می کنند.

 

برای نوشتن موارد دیگری هم هست ولی تا همین جا بس است.

 

از دوستان خوبم، محمد صالح مفتاح، زهرا اچ بی، بامدادی، براده ها و ساما دعوت می کنم که در وبلاگهایشان درباره راه‌های حمایت درست از تولید ملی مطلب بنویسند. باشد که اجابت کنند و دیگران را نیز دعوت کنند تا مجموعه نظرات وبلاگ نویسان درباره حمایت از تولید ملی برای ارائه به آنها که دست اندرکار این امر هستند، جمع شود.

 

انعکاس این مطلب در وب سایت دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب

 

و آنها که نوشتند:

 

براده‌ها: همه با هم جهاد سازندگی

بامدادی: چگونه از تولید ملی حمایت کنیم

جهادگر: حمایت از تولید ملی و چالش‌ها