۲۰ آبان ۱۳۹۱

یکی از وبلاگ نویسانی که قبلا به ایشان لقب پیر دانشجویان پرخاشگر را داده‌ام، در وبلاگش، درباره رابطه با آمریکا، مطلبی نوشته است و در تیتر آن، این سوال را پرسیده است که قبح شکنان از رابطه با آمریکا، به دنبال چه هستند؟ فارغ از جوابی که این وبلاگ نویس نداده است، واکاوی خود این سوال من را نتایج جالبی رساند و دیدم بد نیست این نتایج را تا آنجایی که فضا و تحمل حامیان این پیر دانشجویان اجازه می دهد، با خوانندگان وبلاگم در میان بگذارم.

 

نخستین چیزی که ازین سوال به نظر می رسد، این است که بله، رابطه داشتن با کشوری به نام ایالات متحده آمریکا، برای بعضی تبدیل به تابو شده است. این در صورتی است که اصل در رابطه ایران با دیگر کشورها، به جز کشور نامشروع اسراییل است و در واقع رابطه نداشتن، غیر طبیعی است. اما از آنجا که اصل بر رابطه داشتن با هر کشوری است، ـ اصلی که رهبر انقلاب نیز بر کلیت آن صحه گذاشته اند ـ در هر برهه‌ای از زمان، سیاستمداران مختلف کشور، درباره شرایط برقراری رابطه مجدد با آمریکا، اظهار نظر کرده اند. حتی رهبر انقلاب نیز، اصل امکان برقراری رابطه را تایید کرده اند و شرایطی برای آن گذاشته اند که در صورت تحقق، این رابطه برقرار خواهد شد.

 

در این بین، گروهی که عمدتا جوان هستند و در رده های پایین یا متوسط جریانات حزبی بدون نام ایران قرار دارند، رابطه با آمریکا را در حد یک گناه غیر قابل بخشش بالا برده اند و تبدیل به تابو کرده اند. ترس من از این است که اگر فردا روزی رهبر انقلاب، به هر دلیلی، رابطه با آمریکا را مجاز دانسته و دستور برقراری آن را دادند، این گروه چنین تابو شکنی عظیمی را بر ایشان نیز برنتابند و به کاسه های از آش داغ تری تبدیل شوند. خاصه اینکه در فاجعه حمله به سفارت انگلستان ـ که در پستی آن روزها، آن را اقدام مستقیم علیه امنیت ملی دانستم ـ نیز برخی از ایشان حضور داشتند و کاری را انجام دادند که هم در آن موقع و هم بعد از آن، مورد شماتت رهبری قرار گرفت. 

 

نکته جالب بعدی، نگاهی به عمق اعتقادات این گروه است، گروهی که رابطه با آمریکا را تابو می داند، به سفارت انگستان حمله می کند، امام موسی صدر را بر خلاف مصالح فعلی نظام، علیه امام خمینی و انقلاب ایران جلوه می دهد، در واقع در حال مواجه شدن با فروپاشی ستون های عقیدتی خود است. این فروپاشی باعث می شود تا این گروه پرخاشگر جلوه کند و به همه چیز و همه کس حمله کند. نمونه عینی این مساله، در وبلاگ ها و وب سایت های این گروه مشخص است. وبلاگ ها و وب سایت هایی که از حمله به رهبری نیز فروگذار نیستند و اگر از سوی قوه قضائیه بازخواست شوند، زبان انتقاد به نبودن آزادی بیان در ایران را می گشایند. نمونه رفتاری مشابه آنچه که در نامه نگاری های اخیر نیز خطاب به قوه قضائیه مشاهده شد.

 

در ذهن این افراد، یک سری اصولی شکل گرفته است، مهم ترین این اصول این است که ایشان آزادند به هر کسی که خواستند، هر چیزی را بگویند و کسی نباید به آنها چیزی بگوید، حتی رهبری. از دید آنها، مسائل مهم مملکت نیز باید آنها هماهنگ شود، حوزه علمیه محلی از اعراب ندارد و رهبری هم اگر بر خلاف نظر آنها کاری کند، اشتباه کرده است. 

 

حالا شرایطی دارد اتفاق می افتد که یکی از اصول اساسی آنها، یعنی عدم رابطه با آمریکا، به دلیل مصالح نظام، ممکن است خدشه دار شود و چنین فروپاشی ای، قابل تحمل نیست. باید از این افراد پرسید که اگر در زمان امام خمینی(ره) بودند و قبول قطع نامه را می شنیدند، چه می کردند؟ حتما سوار تانک می شدند و خود را به دل دشمن می کوبیدند؟ یا اگر در کنار پیامبر اسلام بودند و صلح حدیبیه را می دیدند، حتما به پیامبر (ص) سبت مصلحت اندیشی می دادند؟ یا امام حسن(ع) را به سازش با دشمن محکوم می کردند؟

 

از زاویه دیگری اما، نکته دیگری هم آشکار می شود. این پیر دانشجویان پرخاشگر، در واقع در زمره ولایت مداران نیستند و از اصول اولیه ولایت مداری، یعنی اطاعت از امر ولی فقیه غافل هستند. بالتبع، وقتی دستور ولی فقیه را عملی نکنند، دیگر به رهنمودهای وی نیز توجهی نمی کنند. یکی از رهنمودهای رهبری، آلت دست اشخاص و جریان های سیاسی نشدن است، رهنمودی است که دیری است این گروه خشن، آن را حتی زیر پا لگدمال کرده اند و در چنبره بازار سیاست، اسیر شده اند.

 

 

این مساله آشکار است که رابطه با آمریکا، اگر به مصلحت کشور باشد، با ساز و کاری که لازم است، از سوی عالی ترین مقام تصمیم گیر سیاسی ایران، و با اجازه ایشان، برقرار خواهد شد و اگر به مصلحت نباشد، مانند ۳۰ و چند سال اخیر، برقرار نخواهد شد. آنچه که باقی می ماند، ستون های فروپاشیده و انگشت های گزیده شده حسرت از سوی این گروه خشن است.

۱۷ آبان ۱۳۹۱

این درست است که ما می دانیم زیر این دستکش مخملی، یک دست چدنی وجود دارد، اما به هر حال اگر بخواهیم نشان بدهیم که گول خوردیم یا هر چیزی، باید دستکش مخملی، کاملا همه جای دست چدنی ات را پوشانده باشد، لذا حالا که بار دیگر رای آوردی، بهتر است دستکشت را بالا بکشی و همه دستت را بپوشانی. آن وقت می شود با این دست مخمل پوش دست داد. البته حواسمان هم هست که زیرش یک دست چدنی داری و هر لحظه ممکن است رنگ عوض کنی. ما هم همین طوریم، امروز لبخند می زنیم ولی پشت این لبخند هزار هزار موشک می سازیم که خدای نکرده وقتی دستکشت افتاد، در برابر دست چدنی سنگینت، بی دفاع نباشیم. سیاست است دیگر برادر اوباما.

۲۳ مهر ۱۳۹۱

تحریم‌های جدیدی که رییس جمهور آمریکا، اوباما، آن را امضا کرده است، تقریبا همه امیدها برای نتیجه گرفتن از مذاکرات جاری میان ایران و کشورهای غربی، بر باد رفته است. در واقع غربی ها فکر می کنند این بار فشاار خارج از حد تحمل ایران را در نقطه درست وارد می کنند و از این فشار نتیجه خواهند گرفت.

 

تحریم هایی که ابتدا از سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز ایران شروع شده بود و خیلی عملیاتی نبود، در دوران بوش پسر و اوباما جدی تر شد و تحریم خرید نفت از ایران، تحریم مبادلات بانکی و این آخری، تحریم مبادله کالا با نفت ایران رسیده است. هدف این تحریم ها اگر براندازی حکومت ایران تلقی نباشد، حداقل تبدیل آن به یک کشور بی خطر و خنثی کردن آن از داخل و خارج توامان است.

 

اما همه این تحریم ها، به نظر من، ایران را از دست یابی به فناوری ساخت سلاح هسته ای و ساختن آن، دور نمی کند. از یک سو، در تمامی این دوران، فناوری هسته ای حتی در چهارچوب مقررات آژانس انرژی هسته ای نیز به ایران داده نشده است و از سوی دیگر، هزینه فناوری هسته ای نیز از بانک های خارجی نمی آید.

 

از سوی دیگر، این تحریم های شدید، در واقع برای منصرف کردن ایران از کاری است که هم اکنون در حال انجام آن نیست. یعنی الان ایران، سلاح هسته ای نمی سازد و قصد آن را نیز ندارد. اما شدت تحریم ها مدت اندکی دیگر، ایران را به این اندیشه می اندازد و شاید هم انداخته باشد که با توجه به حد از تحریم های فلج کننده که بیشتر از آنها امکان ندارد، در صورت اعلام در اختیار داشتن جنگ افزار هسته ای، چیز زیادی را از دست نمی دهد.

 

مدل کشورهایی مانند هند و پاکستان نیز ایران را به آزمایش هسته ای تشویق می کند. کشورهایی که بالاخره هسته ای شدن آنها توسط دنیا پذیرفته شد. از سوی دیگر اعلام عملی در اختیار داشتن سلاح هسته ای برای ایران بازدارندگی نیز به عمل می آورد. سلاحی که احتمالا ۱۲ یا ۲۴ عدد از آنها همزمان ساخته خواهد شد و صرف نابود کردن یک یا چند مجتمع هسته ای، باعث از بین رفتن تنها موشک موجود نمی شود.

 

واقعا ساختن سلاح هسته ای سخت نیست. می گویم ساختن چون در واقع الان بحث ساختن این سلاح در ایران مطرح است و وجود این بمب در ایران، به علت همسایه های دست و دلباز و تنگدست شمال ایران که در زمان فروپاشی شوروی، همه داشته‌های خودشان را به قیمت مناسب، می فروختند، بعید نیست و بعضی می گویند ایران در زمان گذشته به زرادخانه هسته ای شوروی سابق دسترسی مناسبی نیز داشته است. 

 

اگر به مرحله ای برسیم که دیگر تحریم هایی از آن بیشتر متصور نباشد و کارد به استخوان رسیده باشد، آن وقت آزمایش هسته ای و اعلام رسیدن به مرز بازدارندگی هسته ای، اجتناب ناپذیر خواهد بود. البته تحلیلی وجود دارد که می گوید آمریکا برای داشتن یک دشمن مشخص، نیاز دارد که ایران هسته ای شود اما به نظر نمی رسد واقعا آمریکایی ها دلشان بخواهد تلویزیون ایران خبر تولید چند اسکادران موشک شهاب یا سجیل را با کلاهک هسته ای، اعلام کند. این مساله برای ایران هم جالب نیست چون این یعنی گشودن گره با دندان. به نظر می رسد هنوز گره میان ایران و آمریکا را با دست می توان باز کرد هر چند که بسیار در هم رفته و سخت شده است.

۱۶ مهر ۱۳۹۱

از آخرین دفعه‌ای که درباره کانادا نوشته‌ام، زمان زیادی نمی‌گذرد. چند ماه قبل که دولت کانادا به دلیل کاهش بودجه و مشکلات اقتصادی، بخش خدمات کنسولی خود در ایران را تعطیل کرد، نوشتم که از کانادا و شیاطین دیگر، انتظار بیشتری نمی‌رود. دولتی که نیروی پلیسش، یک مهاجر نا آشنا به زبان انگلیسی را با شوکر برقی آن قدر شکنجه می‌دهد که قلبش از کار می‌ایستد، هیچ وقت دلش به حال مردم ایران نمی‌سوزد که باید برای گرفتن ویزا و سر زدن به عزیزانشان در کانادا، به کشور دیگری سفر کنند.

 

در انتهای آن پست نوشته بودم که بهتر نیست این سفارت بلااستفاده تعطیل شود؟ زیرا احتمالا تنها کسی که آسیب می بیند، مالک ساختمان استیجاری سفارت است که البته او هم اجاره اش را باز هم دریافت می کند زیرا کانادایی ها می دانند که دوباره مجبور هستند مثل دفعه قبل، بعد از سالیان سال عدم حضور در ایران، به ایران برگردند و لذا هر سال اجاره را خواهند داد. در واقع در نبود کادر کنسولی و کادر سیاسی، این سفارت جز خرج روی دست مردم کانادا گذاشتن، استفاده دیگری نداشت.

 

اما ببینیم با این حرکت گستاخانه دولت کانادا، ما چه چیزی را از دست دادیم و آنها چه ضرری کردند. کانادا، در مرحله اول، رابطه با یکی از تولید کننده های بزرگ نفت خام در دنیا، بدون دلیل مشخصی که از آن برای چانه زنی استفاده کند، قطع کرد. کشوری که در گذشته نه چندان دور خریدار گندم این کشور بود و در عین حال بازار مناسبی در این شرایط بد اقتصادی به شمار می رفت.

 

از سوی دیگر، اگر کانادا قبلا امتیازاتی را در مقابل ایران، در دست داشت، حالا با این کار، دیگر فرصت استفاده از آنها را از دست داده است. قتل زهرا کاظمی در زندان های ایران، بهانه خوبی برای چانه زنی با دولت ایران بود ولی وقتی کسی میز را کلا به هم می زند، دیگر داشتن این برگ، کاری از پیش نمی برد.

 

از سوی دیگر، ما ایرانی ها نیز به خاطر مشکل شدن رفت و آمد با شمار زیاد ایرانیانی که در کانادا زندگی می‌کنند، دچار دردسر می شویم. اما این دردسری است که دولت کانادا برای ما پیش آورده است نه کس دیگری.

 

دولتی که در کنار امریکا، یکی از معدود کشورهایی است که حتی در یونسکو، علیه عضویت فلسطین رای داده است، به هیچ وجه نمی تواند با بهانه مبارزه با تروریسم، دست به قطع یک جانبه روابط با ایران بزند چون خود از تروریسم دولتی اسرائیل حمایت می‌کند.

 

 

من یک نظر دیگر هم دارم. به نظر من، پس از برگزاری پرهیاهو و خبرساز اجلاس نم در ایران، در یک سالن کنفرانس، تعدادی کارشناس اسراییلی و آمریکایی و انگلیسی و … جمع شده اند تا هیاهو و خبر دیگری را بیافرینند. دیگر خبر حمله اسراییل به ایران، کهنه شده است و از سوی دیگر مطرح کردن آن، به افکار عمومی جهان، فشاری را وارد می کند که پذیرفتنی است.

 

هر کس نظری می دهد:

 

ــ یک حادثه برای این جنازه متحرکی که آمریکایی ها به خلیج (فارس) فرستاده‌اند، چطور است؟

 

کسی موافق نیست. بعد از کشته‌های اخیر در افغانستان و عراق، آمریکایی ها آماده کشته جدیدی نیستند.

 

ــ یک کشتی یا هواپیمای اسلحه ایران به مقصد سوریه یا فلسطین را کشف کنیم؟

 

این ایده هم تکراری شده است. در مقابل سلاح هایی که اعراب از طریق ترکیه و اردن برای تروریست های سوری می فرستند، صد کشتی دروغی هم کشف شوند، اثر خاصی نخواهند گذاشت.

 

ــ یک محل نظامی هسته ای دیگر ایران را پیدا کنیم و رسانه ای کنیم؟

 

این ایده هم خریداری ندارد. مغزها اصطلاحا قفل کرده است. کسی پیشنهادی ندارد. یک نفر برای تنوع، صدای تلویزیون را بلند می کند. یکی از شبکه های خبری، درباره درگیری های همیشگی داخل دولت کانادا، برنامه پخش می کند. میهمان شبکه، درباره میزان دنباله روی کانادا از آمریکا، اظهار نظر می کند. مساله تازه ای نیست. ناگهان جرقه ای در ذهن یکی از کارشناسان انگلیسی می خورد:

 

ــ یک حمله دیگر به یکی از سفارتخانه ها در تهران ترتیب بدهیم. کافی است یکی از دولت ها علیه ایران موضع بگیرد و بعد در سفارتخانه را کمی باز کنیم، کمی هم هماهنگی در بیرون سفارت و کار تمام است!

 

اما کسی حاضر نیست سفارتش را فدا کند. آلمانی ها و فرانسوی ها، نگران تاثیر این مساله بر اقتصادشان هستند. ایتالیا که اصلا داخل بازی نیست. بقیه هم از ایده خوششان نمی آید. یکی در جمع به حرف می آید:

 

ـ سفارت کانادا بد نیست. هم تعطیل است و هم پرسنلی ندارد. نخست وزیر کانادا هم خوشحال می دهد اگر کاری باشد که انجام بدهد.

 

 

بدین شکل است که روغن ریخته سفارت کانادا در تهران را نذر آمریکا و اسرائیل کردند. اما زمان نشان خواهد داد که چه کسی در این زمینه ضرر خواهد کرد.