۵ آذر ۱۳۹۱

ساعت‌های اولیه صبح عاشورا، زمان خوبی برای نوشتن از مظلومیت است. امروز، سالگرد شهادت امام حسین(ع) و ۷۲ تن از یارانش در اوج مظلومیت است. در واقع آن قدر شهادت این امام عزیز و یارانش، مظلومانه بوده است، که بعد از ایشان، واقعه ای از این مظلومانه تر در حافظه تاریخی مردم نمانده است. البته علل دیگری هم برای ماندگار شدن این واقعه، وجود دارد، از قبیل فرزند پیامبر بودن، در واقع فرزند هیچ پیامبری نزدیک به ۶۰ سال از دوران اوج محبوبیت و قدرت او، به این وضع کشته نشده است که امام حسین کشته شده است.

 

شهادت امام حسین به باور قلبی من، همانی است که شما باور دارید، ان الله شاء ان یراک قتیلا، بهترین جمله ای است که در وصف این واقعه عظیم گفته اند. به زعم من، چند نکته در این زمینه وجود دارد که ما به خاطر علقه مذهبی و اثر عظیم واقعه عاشورا، از دیدن آن غافل شده ایم. اما ما چه چیز را نمی بینیم یا کمتر می بینیم؟

 

۱٫ شرکت همه در ظلم یا ظلم سیستماتیک: به باور من فرزند رسول خدا، در اثر یک ظلم سیستماتیک و با مشارکت همه در ظلم، به شهادت رسیده است. اگر کسی مقابل حکومت آن زمان می ایستاده است، مال و جان و فرزندانش، هدر می شدند و اگر کسی حتی سکوت هم می کرده است یعنی نه با امام بوده و نه علیه امام، باز هم مورد بازخواست حکومت قرار می گرفته است. خود امام حسین، به خاطر خودداری از بیعت اجباری با حاکم جائر زمان، یزید بن معاویه، هجرت می کند اما هجرت به بیابان های عراق نیز، باعث دست برداشتن طاغوت از ایشان نمی شود. در چنین فضایی، ظلم کردن در حق امام، مترادف با زندگانی کردن و سالم زیستن بوده است. در واقع نمی توان ایراد خاصی به آنها که با امام همراهی نکردند، گرفت زیرا در واقع سرشان را پایین انداختند و زندگی اشان را کرده اند. می توان گفت در شهادت ایشان، همان قدر که سربازان حاضر در کربلا دخالت داشته اند، زنانی نیز که شوهرانشان را از رفتن به جنگ منع کرده اند و پدرانی که برق نگاه فرزندان کوچکشان، مانع حمایت از حق شده است؛ مقصر بوده اند، اما آیا ایشان چاره ای هم داشته اند؟ با منطق مادی که بر ۹۹ درصد عالم حاکم است، باید گفت نه!

 

۲٫ همرنگ جماعت شو تا نشوی رسوا: یکی از محصولات دستگاه تبلیغاتی یزید، تهمت خارجی زدن به امام حسین و یارانش است. شاید بپذیریم که بسیاری از مردم شام، به خاطر جهل سابقه دارشان، حتی از شناسایی شتر نر از ماده، ناتوان بودند و این توجیه خوبی بوده است اما در اصل منظور از خارجی بودن، می تواند همرنگ نبودن با بقیه جماعتی باشد که سرشان به کار خودشان است و برایشان فرقی نمی کند خلیفه چه کسی است. در نگاه اول می توان گفت اینها عمله ظلم هستند دیگر، اما در موقعیت مشابه، احتمالا ما نیز ترجیح می دهیم سرمان به کار خودمان باشد و خودمان را قاطی شلوغ بازی های گروهی که به عبث با حکومت مخالفت می کنند، نباشیم. مثال روشنش، کسانی هستند که در زمان پهلوی، دست به مبارزه به ظاهر عبثی با رژیم زده بودند، مبارزه ای که امیدی به پیروزی در آن نمی رفت. 

 

۳٫ از گندم ری تا پاداش ۱۰ سکه ای: گیریم عمر سعد به وعده حکومت ری، راضی به مشارکت در قتل فرزند رسول خدا شده باشد، اما بقیه چه؟ این طمع حتی در حد گرفتن ۱۰ سکه برای کشتن یاران امام حسین، در میان سپاهیان مقابل امام وجود داشته است. اما این چیزی عجیبی نیست. در حالتی که سیستم حرکت بر خلاف خود را با شمشیر پاسخ می دهد، و در مقابل به یاری دهنده خود، پاداش اندک و امنیت هدیه می کند، داوطلبان زیادی حتی برای کشتن امام حسین(ع) نیز پیدا می شوند. 

 

۴٫ ترس و ترس و ترس: همکاری از روی ترس برای کشتن فرزند رسول خدا، توجیه مناسبی است. اما این ترس در میان رعیت ها با ترس از فروپاشی سیستم در میان عاملان حکومت فرق دارد. حکومتی وجود دارد و سیستمی ولو به ناحق، حاکم است. حال اگر یکی که می دانیم در سیره اجدادش، فرو ریختن سیستم ها، وجود دارد، قصد حکومت کند، این مدیران و عاملان میانی سیستم هستند که علیه وی به پا می خیزند. در واقع حمایت از مظلوم، با از بین رفتن منافع مادی و مقام آنها تضاد مستقیم دارد. در اینجا هر کدام از این عاملان، برای به نتیجه نرسیدن این حرکت تلاش می کنند.

 

در واقع حرکت امام حسین (ع)، در آن زمان، به دلیل وجود یک سیستم مبتنی بر ظلم و جامعه ای که این سیستم را بر دیگر سیستم ها ترجیح می داد، از ابتدا سرنوشتی جز شهادت نداشت و البته امام نیز به چنین چیزی آگاه بودند. لازم بود تا چنین حرکتی انجام شود تا خود مقدمه تغییر سیستم و نگرش ها شود. حرکتی که در نهایت به براندازی حکومت بنی امیه انجامید و تاثرات مهم بعدی را از خود به جای گذارد که گفتن آنها خارج از توان من است.

 

پی نوشت: اینها نظرات برآمده از ذهن ناقص من است، اگر اشتباه یا جسارتی در آنها است، به ناپختگی افکار و ناتوانی قلم من ببخشیدشان.



دیدگاه خود را بنویسید