۱۳ شهریور ۱۳۹۱

این پست، می‌تواند یک مطلب کلیشه‌ای باشد. می‌شود این چنین نوشت که وبلاگ نویسی خوب است و باعث می شود آدم تسکین پیدا کند. اما چرا یک پست کلیشه ای باید بنویسم؟ شاید چون این روزها، با تولد اولین وبلاگ فارسی در شهریور ۱۳۸۰ به عنوان هفته وبلاگ نویسی گرامی داشته می‌شود و بهانه خوبی برای نوشتن مطالبی است که از خوبی های وبلاگ نویسی بگوید. این واقعا دلیل خوبی است!

 

اما وبلاگ نویسی، واقعا من را تسکین می‌دهد. بگذارید حالا که هفته وبلاگ نویسی است، یکی از آرزوهای قدیمی‌ام را بگویم. نخستین مواجهه من با روزنامه‌ها در زمانی صورت گرفت که در کشور ما معدود روزنامه‌هایی منتشر می‌شدند. در آن روزگار، هر روز مسافتی را برای خریدن روزنامه برای پدرم طی می‌کردم و به مرور آرزویی در من شکل گرفت؛ اینکه روزی، ستونی در یک روزنامه پر تیراژ داشته باشم و هر روز، از هر چه دلم می‌خواهد بنویسم. این آرزو با من ماند و هر چه بزرگتر شدم، دست نیافتنی تر جلوه می‌کرد تا اینکه پس از دوم خرداد ۱۳۷۶، روزنامه‌های جدیدی روییدند و فضای رسانه‌ای بازتر شد. پس از ورود به دانشگاه، یعنی ۱۳۷۸، اما به علت وقایع پس از ۱۸ تیر، باز هم فضا بسته شد و خلاصه داغ دل این آرزو به دل من ماند تا زمانی که فهمیدم حتی اگر در روزنامه‌ای، ستونی داشته باشم، باز هم هر چه می‌خواهم، نمی توانم بنویسم تا اینکه در همان ابتدای راه اندازی پرشین بلاگ و با راهنمایی های حسین درخشان که آن روزها ستون کوچکی در یکی از روزنامه‌های دوم خردادی داشت، آرزوی داشتن یک ستون شخصی که هر چه می‌خواهم، در آن بنویسم، محقق شد.

 

البته بماند که نه در این وبلاگ و نه در هیچ وبلاگ دیگری، آزادی مطلق وجود ندارد ولی آزادی نوشتن در وبلاگ، از روزنامه‌ها بیشتر است و در این سال‌های گذشته از وبلاگ نویسی من، مطالبی را منتشر کرده‌ام که تقریبا هیچ روزنامه‌ای در ایران جرات باز نشر آن را نداشته است، چرا که اصولا مطلب چاپی، هنوز هم دارای بار بیشتری است تا یک مشت صفر و یک که یک وبلاگ نویس علاف! روی صفحه مانیتور پاشیده است!

 

می شود در ادامه این پست از افول وبلاگ ها نوشت یا اثراتی که به جا گذاشته اند یا هر چیز دیگری که مناسب با این روز و هفته باشد اما من می خواهم خاتمه این پست را به نخستین مراسم روز وبلاگی اختصاص بدم که در آن شرکت داشتم. مراسمی ساده و صمیمی که در یکی از فرهنگسراهای تهران به همت بچه های پرشین بلاگ برگزار شد و در آنجا من، با تعدادی از دوستان وبلاگ نویس آشنا شدم که در شبکه های اجتماعی فعال بودند. وقتی که در فضای مجازی دوستان بیشتری داشتم و سو استفاده سیاسیون از فضای مجازی شدت نگرفته بود، وقتی که پلیس فتایی وجود نداشت و کسی فعالیت سایبری نمی کرد و رصدگرانی هم اگر بودند، خودشان را در هفت لایه باید می پیچیدند. من آن جشن روز وبلاگ را هنوز به خاطر دارم و اگر چه چند سال بعد هم به همت بچه های پرشین بلاگ و خانم پولادزاده، دور هم جمع شدیم، اما آن جشن را، از خاطر نخواهم برد.

 

پی نوشت: به همت صادق جم، نویسنده بلاگ نوشت، سایتی برای گرامی داشت روز بلاگستان فارسی راه اندازی شده است و هر سال عده ای در آن می نویسند. پست های امسال را هم بخوانید، هر چند که هنوز زود است و هنوز پست زیادی جمع نشده است.



نظرات

دیدگاه از محسن پریژه
در شهریور ۱۳, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ ق.ظ

هوالحق؛ سلام بر شما؛

در مورد روز وبلاگ نویسی چیزی تا به حال نشنیده بودم. جالب بود.

اما در سایت این حرکت لینکی داده بودند به سایتی انگلیسی زبان و نوشته بودند از شرایطش گذاشتن این لینک در روزنوشت است بررسی کردم لینک این صفحه به هاستی در سرزمین اشغالیست. کمی به این حرکت مشکوک شدم.

اگر میتوانید به گردانندگان این جشنواره خبر دهید اصلاحش کنند.

http://geoip.flagfox.net/?ip=62.128.52.182&host=www.blogday.org

این هم لینک بررسی هاست سایت.

موفق باشید. یاحق؛

[پاسخ]


دیدگاه از @Poshteboom
در شهریور ۱۶, ۱۳۹۱ ۱:۵۸ ب.ظ

کاش تو هم مثل ما چندتا بلاگ که میخونی رو معرفی میکردی تا ما هم بخونیم و ازشون با خبر بشیم 🙂

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید